تبليغاتX
حرف های من

معلم ادبیات من 

همان ابهت همیشگی ، سبیل های پرپشت ، موهای بلند و قد کشیده ، اماپیرمردی با موهای سفید و عصایی زیبا در دست ، با این همه از ابهت و بزرگی و وقارش اصلا سر سوزنی کم نشده بود  . یکی به من گفت رویت را به آن طرف بگیر و رد شو ، و دیگری گفت بایست سلام بده ، او شاید تنها کسی ست که نوجوانی ات را به یاد تو می آورد.

«سلام »  ... ایستاد و نگاهم کرد ، عینکش را جابجا کرد و بدون معطلی گفت : سلام !  احمد آقا چطوری ؟ اسم کوچکم را که صدا کرد غرق لذت شدم  و جوان ، خودم را شاگرد دبیرستان جامی حس کردم  ، دانش آموز کلاس دوم دبیرستان  ُ همان نیمکت جلو . پر کشیدم ، بزرگی سنم را فراموش کردم ُ کوچک شدم کوچک ، درست مثل همان وقت ها که وقتی پای تخته می ایستادم او یک  سر و گردن از من بلندتر بود . بی آنکه حرفی بزند گفتم : « هنوز یادمه استاد » و بلافاصله تکرار کردم : «  جامعه ای که قدر ادبیات خودش را نداند بی سواد است ، بی سواد »  .  تبسمی زیبا بر صورتش نقش بست ، از فرصت استفاده کردم  تا هنوز گرمای دستش را بر دستم حس می کردم بوسه ای بر دستش زدم . او معلم  ادبیات من بود
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 19:58 |

عید بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عیدتان مبارک باد

اللهم اهل الکبریاء و العظمه واهل الجود و الجبروت و اهل العفو والرحمه

و اهل التقوی والمغفره اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا

ولمحمد صلی الله علیه وآله ذخرا و مزیدا ان تصلی علی محمد و آل محمد و

ان تدخلنی فی کل خیرا ادخلت فیه محمدا وآل محمد وان تخرجنی من کل سوء

اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتک علیه و علیهم . اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک عبادک الصالحون واعوذبک ممااستعاذمنه عبادک الصالحون

عید سعید فطر بر تمامی شما عزیزان مبارک باد

التماس دعا

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 10:11 |
 

سروده های زیر از طریق دوستان برایم به صورت پیامک ارسال شده است

(۱)

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند

برمردترین مرد زمان تیغ زدند

خورشید به سینه  ماه بر سر می زد

انگار به فرق آسمان تیغ زدند

در این شب ها از دعای خیرتان بنده را بی بهره نگذارید- التماس دعا

(۲)

کوفه امشب التهاب محشر است

کوفه امشب کربلایی دیگر است

جبرئیل آوای غم سر داده است

در فلک شوری دگر افتاده است

تیر غصه بر دل زارم نشست

تیغ دشمن فرق مولایم شکست

قلب مجنون سوی صحرا می رود

حیدر امشب سوی زهرا می رود

ایام سوگواری تسلیت باد- التماس دعا

(۳)

اگر باران چشمانت

فرو ریخت

کویر قلب ما را هم دعا کن

(۴)

امشب که بلرزید دل و بغض صدایت

آرام روان گشت دلت سوی خدایت

رفتی به در خانه ی قاضی الحاجات

یاد آر مرا ملتمس لطف و دعایت

(۵)

در وصف علی حق ناگفته ندارد

اسلام به جز حرف علی گفته ندارد

می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد  

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 23:41 |
کوله بارت بربند

شاید این چند سحر

فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا

می شود آسان رفت

ای سبکبال

در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر

من جامانده بسی محتاجم

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 23:39 |

 بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلناه فی لیله القدر* وماادریک ما لیله القدر * لیله القدر خیر من الف شهر * تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر * سلام هی حتی مطلع الفجر

وقتی ماه مبارک رمضان به شب های نوزدهم می رسد باز هم خداوند رحمان و رحیم از راه لطف و کرم درهای رحمت و مغفرت  را برروی بندگان خویش سخاوتمندانه می گشاید تا به برکت اشک ها و ناله ها و دعاها انسان لیاقت پیدا کند تا سفری از خاک تا افلاک را تا حریم باصفای دوست آغاز کند و در لحظات تنهایی و خلوت به خودسازی و خود شناسی بپردازد و بنده به اثبات عبودیت خویش با خالق بپردازد و  دست انابت و توبه به درگاه آن خالق بی همتا بگشاید تا با نم اشکی زنگارهای غبار فراموشی و غفلت را از جسم و جان خویش بزداید و با حضرت دوست بی واسطه به نجوا و گفتگو بنشیند و ملائکه خدا پیام آور بخشش و رحمت خداوند باشند .    

خدایابه حرمت شب های قدر و دعای دل شکستگان و نجوای صادقانه ی شب زنده داران و سحر خیزان روزه دار دستمان را بگیر و ما را لحظه ای به خودمان واگذار مکن و به ما لیاقت بندگی عنایت کن  .

اللهم انی اسئلک باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم یا کریم یا مقیم یا عظیم یا قدیم یا علیم یا حکیم سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب  

بزم عشق

شب وخلوت و اشک و آه و سکوت

و تنهاترین مرد و چاه و سکوت

جهانی پر از رمز و رازی شگرف

غمی مانده در بغض ماه و سکوت

شب نخل ها آشنا با علی ست

و پیوند شام و پگاه و سکوت

علی کوله باری پر از عاشقی

به درد یتیمان گواه و سکوت

زمان سازی از فتنه ها ساز کرد

پر از تاولی از گناه و سکوت

ودیدیم خم شد به محراب عشق

قد سرو آن تکیه گاه و سکوت

نیستان دل خون شد از درد ، خون

و ماندیم ما بی پناه و سکوت

چراغ امیدی که خاموش شد

وچشمی که خون شد به راه و سکوت

علی جان دعا کن که لایق شوم

بخوانم تو را گاه گاه و سکوت

عجب بزم خوبی ست این بزم عشق

شب و خلوت و اشک و آه و سکوت

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 1:17 |
سروده ای از استاد گرانقدرم جناب آقای محمدرضا سهرابی نژاد در وصف مولی الموحدین حضرت علی (ع) به مناسبت نزدیکی ایام شهادت آن حضرت  آورده ام .  او را و ما را هم از دعای خیر خویش در این شب های پرفضیلت بی نصیب نگردانید . انشاءالله 

تق وتق در ناگهان وا می شود

چهره ی مردی نمایان می شود

نان وخرما می گذارد پشت در

در شب تاریک پنهان می شود

کودکان از نان وخرما می خورند

بیوه زن در سجده گریان می شود

خانه ی تاریک محرومان چنین

گرم و پر شور و چراغان می شود

****

ای پناه بی پناهان یا علی

هر که باشد با تو انسان می شود.

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 0:52 |

نذر مولای متقیان علی(ع)

سفره ای بی نان ، دو کودک ، مادری بیمار

چشم هایی بی رمق ، خسته ، تنی تبدار

از تمام خاطرات زندگی ، تنها

مانده شمشیری شکسته ، بر تن دیوار

روزها با لحظه هایی خسته و مبهم

شب ، فرود غم به روی سینه شان ، آوار...

با صدایی می خورد آرام شب بر هم

در سکوت شب کسی در می زند انگار

کودکان مبهوت می پرسند : « یعنی کیست

نیمه ی شب خفتگان را می کند بیدار؟!»

می گشاید در یکی شان ، باورش سخت است

ناشناسی چهره را پوشانده با دستار

با حضورش خانه بوی عشق می گیرد

می رسد در خلوت شب ، لحظه ی دیدار

کودکان را می کشد با مهر در آغوش

با تبسم ، بوسه ها را می کند تکرار

نیست این نان آور گمنام  شب ها ، جز

مرد حق ، مولا علی ، عاشق ترین دلدار .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 22:55 |
افطاری

        سفره ی افطاری رو که پهن کردند نگاهی به ساعت انداخت . پنج دقیقه به اذان مونده بود . زیر لب غرغر می کرد که زمان چقدر دیر می گذرد . چشم از سفره و ساعت برنمی داشت و گوشش به سمت تلویزیون تیز بود . خلاصه انتظار به پایان رسید و صدای اذون همه رو به سمت سفره ی افطاری کشید و خودش رو کنار سفره جا کرد .  یه لیوان چای شیرین با نون داغ سنگگ و پنیر و سبزی تازه با ترب فراوون ، یه لیوان چای قند پهلو ، هفت هشت تایی خرمای بم مضافتی  ، چند تا دونه زولبیا بامیه سفارشی قنادی لاله ، دو سه لیوان آب تگری یخ یخ ، یه کاسه بزرگ  آش رشته ی پر سیر و نعنا و کشک ، بعدش یه انتراک کوتاه جهت جابجایی وسایل سفره و دوباره  سفره ی شام ، یه بشقاب پر قرمه سبزی ، یه کاسه ماست موسیر ، یک ظرف سالاد با سس مفصل ، دو سه لیوان نوشابه ، بعدش هم  لم دادن به پستی و با خلال دندون لابلای دندونا رو جستجو کردن  .چاییش رو که سر کشید رو به خانمش کرد و گفت : « فکر سحری باش که تا ماه رمضون تموم شده جونم به لبم  می آد ، بلند شو فکر سحری باش ، بلند شو زن !! » .   

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 23:39 |

مقدمه ای برای آشنایی با داستان کوتاه

داستان کوتاه گونه ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم کمتری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می نویسد در حالی که در داستان بلند یا رمان ، نویسنده به جنبه های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است . به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه ای بپردازد .

    داستان کوتاه قالبی از نوشتار روایی منثور است که با تعداد جملاتش از سایر قالب های همانندش متمایز می شود و نیز با نیت نویسنده اش که آیا می خواسته داستانی کوتاه بنویسد ( یا مثلا یک رمان کوتاه ) . این قالب نوشتاری ممکن است بزرگ هم باشد و در کل می توان گفت که اجماعی در این مورد وجود ندارد . داستان کوتاه به داستان هایی گفته می شود که کوتاه تر از داستان های بلند باشند . تعیین طول قطعی یک داستان کوتاه مساله ساز است .

یک تعریف کلاسیک از طول یک داستان کوتاه این است که طول داستان کوتاه به قدری باید باشد که بتوان آن را در یک نشست خواند ، ولی استفاده معاصر از داستان کوتاه گاهی شامل    نوشتارهای داستانی ای می شود که گاهی بالغ بر بیست هزار کلمه دارند . البته در عمل

طول یک داستان کوتاه بستگی به کشوری دارد که  آن داستان آنجا منتشر می شود . مثلا در ایالات متحده یک داستان کوتاه می تواند بالای ده هزار کلمه داشته باشد ( که آنها را « داستان می نامند ) در حالی که در بریتانیا متوسط تعداد کوتاه بلند » کلمات داستان های کوتاه حدود پنجاه هزار کلمه است و در استرالیا هم داستان های کوتاه بیش از سه هزار و پانصد کلمه دارند . گرچه داستان های کوتاهی نیز هستند که تنها چند صد کلمه دارند ( که آنها را اغلب « روایت کوچک » می نامند ) ، خوانندگان معاصر داستان های کوتاه انتظار دارند که داستان های کوتاهی که می خوانند حداقل هزار کلمه را داشته باشد .       

     داستان های کوتاه اغلب قالبی از ادبیات داستانی هستند . قالب اکثرداستان های کوتاه منتشر شده ، نوشتار داستانی ژانری هستند . داستان علمی ، داستان رعب آور ، داستان  کارآگاهی و امثال اینها . داستان های کوتاه قالب غیر داستانی مانند سفر نامه ، شعر منثورو نسخه های پست مدن قالب های داستانی و غیرداستانی مانند داستان – نقد  یا روزنامه نگاری نوین را نیز در برمی گیرند . داستان های کوتاه ادبی که طولشان از یک داستان کوتاه معمول ( حتی « داستان کوتاه بلند » ) متجاوز باشد ، اغلب رمان کوتاه نامیده می شوند و اثرهای طولانی تر ( اغلب بیش از چهل هزار کلمه )  را رمان می نامند .

   تبدیل رمان به داستان کوتاه کاری دشوار است و با تمرین وممارست قابل انجام است . اما تبدیل داستان کوتاه به رمان علاوه بر دشواری نیاز به خلاقیت نیز دارد تا نویسنده شخصیت ها و فضاهای جدیدی خلق کند . برخی رمان ها در ابتدا به صورت طرح در ذهن نویسنده شکل می گیرد و گاهی به صورت داستان کوتاه نوشته می شوند و سپس به صورت رمان در می آیند اما بعضی دیگر از رمان ها مرحله تبدیل از داستان کوتاه به رمان را طی نمی کنند و نویسنده از همان ابتدا کل رمان را به صورت فهرست بخش های مختلف در نظر می گیرد .

منشا ء داستان کوتاه :

    در مورد منشاء داستان کوتاه هم مثل داستان بلند از رمانس سخن گفته اند . سنت بالاد پردازی – ( که در ادبیات غرب ، قصیده ی است که داستانی کوتاه را بیان می کند ) هم در تحول و تکامل داستان کوتاه موثر بوده است . برخی از محققان سابقه ی داستان کوتاه را به قرن چهاردهم میلادی می رسانند . در این قرن دو کتاب معروف قصه نوشته شد یکی « دکامرون اثر بوکاچیو» و دیگری « قصه های کانتربری نوشته ی چاسر » . این هر دو کتاب را می توان مجموعه ی داستان های کوتاه حساب کرد . در « دکامرون » جوانانی که از بیماری طاعون فلورانس ایتالیا گریخته اند در پناهگاهی به دور هم جمع شده و برای یکدیگر قصه تعریف می کنند . در « قصه های کانتربری » زایرانی که می خواهند به کانتربری بروند با نقل قصه هایی برای یکدیگر مسافت لندن تا کانتربری را کوتاه می کنند .

  اما داستان کوتاه به معنی امروزی در قرن نوزدهم شکل گرفت و اول کسی که به صورت جدی بدان پرداخت « ادگار آلن پو » است . « ادگار آلن پو » علاوه بر نوشتن داستان های کوتاه از نظر تئوری هم مطالبی در مورد آن نوشته است و داستان کوتاه را به عنوان یک نوع ادبی مطرح کرده است .

اصول داستان کوتاه از نظر او چنین است :

اصل اول : داستان کوتاه را باید بتوان در یک نشست ( بین نیم ساعت تا دو ساعت ) خواند

اصل دوم : همه جزئیات باید پیرامون یک موضوع باشد تا داستان تاثیر واحدی داشته باشد ویک اثر را به خواننده القا کند.

اصل سوم :  از کلمات زایدی که درتاثیر گذاری یا در ساخت داستانی نقشی ندارند خالی باشد 

اصل چهارم : در نظر خواننده کامل باشد ، به نحوی که خواننده نتواند آن را به شکل دیگری تعریف کند ، یا بعد از آخرین جملات ، حس کند که می تواند آن را ادامه دهد.

 

آشنایی با بزرگان داستان کوتاه نویسی

الف : در جهان :

  « گی دو مو پاسان » از طریق خواندن ترجمه ی داستان های کوتاه « ادگار الن پو » با این نوع آشنا شد و داستان کوتاه نویسی را در فرانسه معمول کرد . از نام آوران دیگر داستان کوتاه « گوگول » و « چخوف » در روسیه ، « سامرست موام » در انگلیس و « ارنست همینگوی » در آمریکاست . رواج رئالیسم در تکامل داستان کوتاه بسیار موثر بود و استادان این فن غالبا کوشیدند در نگارش آثار خود واقع گرایی را با تکنیک بیامیزند . داستان های کوتاه قدیمی بیشتر جنبه ی  قصه یا داستان حوادث را دارند ، یعنی در آن تکیه ی اصلی بر نقل حوادث  است و مانند داستان های پلیسی جنبه ی سرگرم کنندگی دارند ، اما داستان کوتاه امروزی داستان شخصیت  است ، یعنی تکیه ی اصلی بر کشف وبیان وضعیت های ذهنی شخصیت ها است و سعی بر این است تا انگیزه ی اعمال توضیح داده شود . حادثه ی اصلی به نحوی انتخاب می شود که هر چه بیشتر شخصیت قهرمان را تعیین کند و معتقدند که حوادث فرعی باید همه در جهت کمک به این وضع باشد . البته بسیاری از داستان های کوتاه خوب هم هست که در آن این قوانین رعایت نشده است . به هرحال ، داستان کوتاه به معنی واقعی خود این نوع اخیر است و استاد این گونه داستان های کوتاه هم « چخوف » روسی ست . برخی از داستان های کوتاه او فقط شرح یک مواجهه و مکالمه ی بین دو نفر است و در خلال این مکالمات ، زوایای شخصیتی آنان برای خواننده کشف و آشکار می شود . اساس داستان بسیار زیبای « یک جای روشن تر وتمیز،  ارنست همینگوی » هم مکالمه ی بین دوگارسون درباره ی پیرمردی ست که هر شب مست می کند و تا آخرین لحظات ، تا موقع بسته شدن کافه ، در آنجا می ماند .  بیشترین  جلوه و رواج داستان کوتاه در آمریکا بوده است . به طوری که « فرانک اوکنر » آن را هنر ملی آمریکا خوانده است .

ب : در ایران  :

ایرانیان از طریق نویسندگان فرانسوی با داستان کوتاه آشنا شدند . «محمد علی جمال زاده » با کتاب « یکی بود یکی نبود » آن را در ایران معرفی کرد و « صادق هدایت » و «صادق چوبک » و «بزرگ علوی » آن را رواج دادند .   

داستانک

   داستانک یا داستان کوتاه کوتاه به داستانی بسیار کوتاه گفته می شود که شامل یک صفحه یا حتی چند کلمه یا سطر است .

  برای تبدیل داستان کوتاه به داستانک لازم است که نویسنده بخش اصلی داستان کوتاه را درنظر بگیرد و آن را خلاصه کند . داستانک از طرح اولیه ای که برای نوشتن یک رمان و یا داستان کوتاه در ذهن نویسنده شکل می گیرد هم کوتاه تر و خلاصه تر است . ایجاز مهم ترین صنعت ادبی در نوشتن داستان ک است و نویسنده ای که می خواهد داستانک بنویسد حتما باید از نحوه ی ایجاز اطلاع داشته باشد تا با چیدن درست و مناسب کلمات داستانک را شکل دهد .

انواع داستانک :

- داستان های کوتاه کوتاه : زیر ۲۵۰ کلمه

- داستان های برق آسا : بین ۲۵۰تا ۷۵۰کلمه

- داستان های ناگهانی :  حجم داستان های ناگهانی از داستان برق آسا بیشتر است اما از داستان کوتاه کمتر و حداکثر ۱۷۵۰تا ۲۰۰۰کلمه است .

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:4 |