تبليغاتX
حرف های من

بسم الله الرحمن الرحیم

شهر رمضان ، الذی انزلت فیه القرآن ، هدی للناس و بینات من الهدی والفرقان و

جعلتها فیه لیله القدر و جعلتها خیر من الف شهر ...

فراررسیدن ماه مهمانی خدا ،

ماه نماز و تلاوت قرآن و استغفار

ماه رمضان

 بر تمامی عزیزان و مومنان سحرخیز و شب زنده دار مبارک باد .

اگر یادتان ماند و باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید

التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:15 |

نویسنده

  تمام عمر سرش به کار کتاب و خواندن و نوشتن بود و تمام سرمایه و حاصل عمرش یه خونه بود و چند قفسه  پر از کتاب . از وقتی که بازنشسته شد و زنش  به رحمت خدا رفت و پسرش به اصطلاح صاحب خونه و زندگی شد ، همه ی  دلخوشی ها و سرگرمی هاش کتاب بود و کتاب بود و خواندن و نوشتن ، چقدر با این کتاب ها تو تنهایی و خلوت حرف زده بود ،  دیگه چشاش  خوب نمی دیدن و دستش بد جوری می لرزید  ، کارش شده نگاه کردن به کتاب هایی که عمر مجال خوندنشونو نداده بود . دیگه فهمیده بود رفتنیه . با هر مکافاتی بود یه کاغذ دستش گرفت و روش نوشت : « تمام  سرمایه ی زندگی همین  خونه ست با کتاب هام ،  از پسرم می خواهم خونه رو تحویل بده تا ازش به عنوان کتابخانه استفاده کنند و کتاب هام رو به کتابخانه می سپارم چون مطمئنم هم اونها رو مطالعه می کنند هم نگهش می دارن » وقتی این وصیت نامه رو دست پسرس داد خیالش راحت راحت شد  .    

      مراسم هفت که تموم شد پسرش سر و صورتش رو صفایی داد ، لباس مشکیش رو از تنش در آورد  و حالا نوبت عمل به وصیت پدرش بود . با خودش گفت : « خونه رو با کتاب ها یه جا می فروشم ، پول نقدش بیشتر به کارم می آد » و فردا صبح همین کار را هم انجام داد . 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 20:31 |

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان (عج) بر تمامی عاشقان ومنتظران آن حضرت مبارک باد .

نگار انتظار

منتظر ماندم بیاید تا بهار انتظار

تا رسد از مشرق ایمان ، نگار انتظار

مانده ام چشم انتظار لحظه ی سبز اذان

تا وضو گیرم سحر ، از چشمه سار انتظار

می روم منزل به منزل ، تا دیار عاشقی

روی دوش بی قرارم ، کوله بار انتظار

در شب دلتنگ هجران ، از دو چشمم دیدنی ست

گردش آرام اشکم ، در مدار انتظار

باز با دست توسل ، در هوایش ، با دعا

می زنم آتش به جان بی قرار انتظار

تا نسیمی می وزد از کوی جانان ، می شود

توتیای چشم مشتاقان ، غبار انتظار

بی ظهور ماه خوش سیمای ما ، طی می شود

گاه تلخ وگاه شیرین ، روزگار انتظار

بسته «احمد» دل به صبح دیگر آدینه ها

چشم در راهم ، بیاید تا که یار انتظار .

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 17:36 |
../images/Content/10107_1.jpg
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 17:32 |

بازیچه

حیف شد در رنگ و دنیا گم شدیم

آشنا با طعنه ی مردم شدیم

ما خبر از مکر شیطان داشتیم

باز هم بازیچه ی گندم شدیم

تا زخود ما لحظه ای غافل شویم

دست بوس باده ها و خم شدیم

یار را در کوچه ها جستیم و حیف

خسته و حیران و سردر گم شدیم

در خراب آباد حسرت سوختیم

در تنور زندگی هیزم شدیم .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 19:35 |

تقدیم به کسی که هر مرداد ماه یک قدم از زندگی دور و به مرگ نزدیک تر می شود : 

(عمر)

باز هم

دیر رسیدم

عمر رفت .....

(۲)

راه و رسم بشر

          این است

   - سفر - !!

          باید رفت ...

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 17:33 |