مرهم زخم کبوترا
بیا تا از خودمون رها بشیم
مرهم زخم کبوترا بشیم
روی سجاده ی ساده ی سحر
غرق گفتگوی با خدا باشیم ...
بیا عاشقی رو باورش کنیم
دفتر غصه رو پرپرش کنیم
برای شستشوی غبار دل
چشای خشکیده رو ترش کنیم ...
بیا عاشق گل یاس بشیم
مثل بارون پر احساس بشیم
تا بچینیم علفای هرزه رو
توی دست لحظه ها ، داس بشیم ..
حیفه ما این همه دلتنگ بشیم
برای آینه ها سنگ بشیم
برای عبور از مرز جنون
چرا جا بمونیم و لنگ بشیم ؟!
چرا این همه زهم دور شدیم
مثل مرغ شب پره ، کور شدیم
برای لباس سبز زندگی
مثل وصله های ناجور شدیم ...
اگه این زمونه نامرد شده
سهم عاشقا فقط درد شده
چهره هامون تو حصار غصه ها
مثل برگای خزون زرد شده ...
دیدی که یه عده شرمنده شدن
خدا رو ؟! نه ! خرما رو بنده شدن
برای غارت گله ها ی ما
بدتر از گرگای درنده شدن ...
مبادا ما مثل مرداب بشیم
اسیر دست شب و خواب بشیم
توی شب های سیاه بی فروغ
می شه تا شبیه مهتاب بشیم ...
دعا کن دوباره بارون بباره
زندگی تو باغچه ها پا بذاره
دستای مهربون یه باغبون
یه تبسم روی لب ها بکاره ...
بیا تا فریب گندم نخوریم
یکه از حرفای مردم نخوریم
غم اگر می آد سراغ دلامون
مثل کوه از جاهامون جم نخوریم ...
بیا تا شبیه سهراب بشیم
عاشقی روشنی و آب بشیم
تو دیوان قشنگ عاشقی
مست از یک غزل ناب بشیم ...





