تبليغاتX
حرف های من
 

 View Full Size Image

 

کتاب « شهریار سرزمینی ایستاده در رهگذار تاریخ » با مشارکت و همکاری دوست فاضل واندیشمندم استاد محمد هژبری به صورت مشترک در بهار 1385 در 3000 نسخه و توسط انتشارات فراز اندیش سبز در 111صفحه و با قیمت 16000ریال به چاپ رسیده است

این کتاب دارای یک مقدمه و پنج بخش به شرح  زیر می باشد :

بخش اول :آشنایی و معرفی اجمالی شهرستان شهریار

شامل : موقعیت شهرستان شهریار ، وضعیت طبیعی ، ارتفاعات مهم ، منابع آب زیر زمینی ، اقلیم و پوشش گیاهی ، باد شهریار ، اقتصاد شهرستان

بخش دوم : دیرینه شناسی و سابقه ی تاریخی

شامل دورنمای تاریخی ، سابقه ی تاریخی ،شهرستان  شهریار و انقلاب مشروطیت ،جنگ بادامک ، معرفی چند اثر تاریخی مانند تخت رستم ، تخت کیکاووس ، قره تپه ، تپه ی جوقین ، قلعه فرامرز ، قلعه چهل دخترو قلعه ی دهشاد 

بخش سوم : جغرافیای سیاسی و جمعیتی شهرستان شهریار

معرفی بخش های مرکزی ، ملارد ، قدس و دهستان و روستاهای تحت پوشش و معرفی آثار تاریخی و بقاع متبرکه به تفکیک هربخش

بخش چهارم : دین ، اقوام ، آداب ورسوم

شامل دین ، اقوام ، نقش تاریخی مردم شهرستان در پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس ، تعلیم وتربیت شامل آموزش ومراکزآموزش عالی ، آداب و رسوم

بخش پنجم : شعر وادب شهرستان ومعرفی چند تن از شاعران شهرستان

شامل معرفی امیر عمادالدین عمادی شهریاری شاعر قرن ششم هجری ، زنده یاد زهرا دانشمایه ، استاد حشمت الله اسحاقی ، امید نقوی و حسین تقوی

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:3 |

این مجموعه ی شعر  درپاییز ۱۳۸۴ در ۱۳۰ صفحه و در ۳۰۰۰ نسخه توسط فراز اندیش سبز به چاپ رسیده و به برادرم - محمد- تقدیم گردیده است . طرح روی جلد توسط استاد سید محمد رفیق طراحی گردیده است .

مجموعه ی سروده های این کتاب شامل شش بخش ۱- غزل ها و قطعات   ۲-رباعی ها  ۳-دو بیتی

۴-نونیمایی  وطرح ها         ۵- مثنوی        ۶-در منقبت ائمه ی اطهار  می باشد .

یکی از دوبیتی های این مجموعه با عنوان : شب زخم

چه دلتنم من اینجا از شب زخم                

به جانم می زند آتش تب زخم

بیا بشنو  - شنیدن دارد ای دوست

سرود بی قراری از لب زخم

 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 10:55 |
 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 10:55 |

به یادگاری که شبی استاد مشفق کاشانی و استاد سهرابی نژاد از سر لطف و محبت و بنده نوازی میهمان ما در شهریار بودند . حضور دوستان خوبمان حسین صادق نیا و امید جان نقوی جمع صمیمانه و شاعرانه ی مارا حال و هوای دیگری بخشیده بود . یاد باد آن روزگاران یاد باد 

 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:35 |
 

شاعران ، شعر

*نبض کلمات در دست شاعران می تپد ، مگر شعر رستاخیز کلمات نیست ؟

* همه ی شاعران نوازنده اند ، آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دل ها رامی دانند.

* سروده ی خوب در هر قالبی که باشد یک قصیده است ، قصیده ای در وصف خود شاعر.

* شاعری واقعا شاعر است که پس از مرگ ، شعرش به جای او زندگی کند .

* شاعران بزرگ ، بزرگ ترین تماشاگران هستی هستند . آنها پس از نگاه عمیق به هستی ، هزار هزار چشم در درون می گشایند تا هستی انعکاس یافته در خویش را زیباتر و رساتر توصیف کنند .

* غزل ، جرعه ی زلال و خنکی است که شاعر به تشنه کامان و خسته گامان دنیا می بخشد .  * شاعرانه ترین تصویر از جهان آن است که خود را جهان و جهان را خود ببینیم .

* عمده ی زیبایی های ادبی محصول « کشف » اند . شاعران کاشفان جهان اند .

* شعر ، مسئول انتشار زندگی در زمین است .

* شاعرانه ترین تصویر از جهان آن است که خود را جهان و جهان را خود ببینیم .

* آنان که شعر نمی دانند و نمی خوانند به اعجاز کلمات کافرند.

* اگر در یک سال شعری نخوانی یا نگویی به تباهی 365 فرصت عزیز مومن باش !

* واژه ها اهالی حرمسرای شاعران اند و شاعران محرم ترین های جهان به کلمات .

* ولادت شعر ، محصول ازدواج عاشقانه ی شاعر با واژه هاست .

* تنها روح های نازا ، خلوت شاعرانه ندارند .

* اگر بوی ومزه و حجم کلمات را احساس نکنی ، نمی توانی شعر بگویی .

* عشق ، غزلی ست که مطلع آن را خدا سروده است و زندگی فرصتی ست که خدا به ما بخشیده تا این غزل را تکمیل کنیم .

* مرگ ، بیت ترجیع همه ی پدیده هاست .

 

ماخذ :

تافا/ دکتر محمد رضا سنگری/ آموزش زبان وادب فارسی ، شماره 58 ، ص 79

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:7 |

 سیب زمینی

  طی چند هفته ی گذشته و حتی این روزها مسئله سیب زمینی و توزیع رایگان آن و تاثیر احتما لی آن در انتخابات بحث داغ هر محفل و مجلسی بود وگرماش آنقدر زیاد بود  که بهانه ای شد برای سرودن این شعر . 

درین عصر شلوغ و پر افاده  

جهانی رمز و رازه ، سیب زمینی

گهی در چشم ما خوار و ذلیله

گهی هم سرفرازه سیب زمینی

 نگاش کن با تمام بی رگی ها

قشنگ و خوب و نازه سیب زمینی  

میان سفره ها از صبح تا شام

هنوزم یکه تازه ،  سیب زمینی

ازین بازار گرم شایعاتش

اگرچه بی نیازه ، سیب زمینی

میان انجمن ها و محافل

بساطش کوک و سازه ، سیب زمینی

ندانستم که در کار سیاست

کمی هم چاره سازه ، سیب زمینی

اگر چه جزء حزب و دسته ای نیست

گمانم با پیازه ، سیب زمینی

برای شاعران نکته پرداز

ردیفی دلنوازه ، سیب زمینی .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:47 |
تقدیم به  : احسان و فاطمه

زندگی

زندگی یعنی سرودی نو ، نگاهی نو ، کلامی نو

زندگی یعنی به روی دوستی ها ، مهربانی ها ، سلامی نو

زندگی تفسیر یک راز نهانی در میان ماست

در یک نقطه ی آغاز ، با یک نقطه ی پایان  ...

زندگی مثل ریاضی

گاه چون تقسیم و گاهی ضرب

گاه چون تفریق و گاهی جمع

جمعی از خوبی ، محبت ، عشق ، درد

شوق روییدن به روی شاخه های خشک و زرد

شوررفتن

اشتیاق پر زدن در آسمانی بیکرانه

گریه کردن ، خنده کردن

با بهانه ، بی بهانه

یا دویدن در میان دشت ها درانتظار بارش باران ...

گاه هم ضرب تمام خواستن ها

باید و باید شدن ها . تا کجا ؟ تا بی نهایت ...

گاه هم منها شدن از خود

رمز و راز رستگاری بی گمان این است

تا خودی باقی ست

دست هامان در حصار خاک زندانی ست

ما پروازمان سخت است ....

گاه هم تقسیم یک لبخند

در میان لحظه های خسته و تنها ، میان گل

               شقایق ، لاله ها و آب

تکه ای از مهربانی

در میان سفره های خالی از یک عشق ...

زندگی دریاست

سرشار از تلاطم

موج ها ، کولاک ، طوفان

هرکسی ساحل بماند

بی گمان سیلی خور امواج خواهد شد

زندگی دریاست

باور کن ...

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:11 |

به یاد گل آقا

  کیومرث صابری معروف به گل آقا در شهریور 1320 هجری شمسی در صومعه سرا یکی از شهرهای شمالی دیده به جهان گشود. نبوغ نویسندگی در سنین نوجوانی در وی آشکار شد. نخستین شعر خود را در چهارده سالگی در مجله ی « امید ایران » چا پ کرد .  نوشته های طنز آمیز او از مجله ی « توفیق » با نام « گردن شکسته » آغاز شد . تحصیلات خود را تا فوق لیسا نس در رشته ی ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران ادامه داد . شغل اصلی او معلمی بود . دورانی از عمر خود را به مشاوره ی فرهنگی در ریاست جمهوری گذراند . نخستین دو کلمه حرف حساب گل آقا ، بیست و سوم دی ماه  1363 در روزنامه ی اطلاعات به چاپ رسید . طنز سیاسی که تقریبا از سال 1359 به این سو تعطیل شده بود با شکل گیری این ستون طنز ، دوباره به بار نشست و جان تازه ای گرفت .

    با گذشت مدت زمانی کوتاه از آغاز انتشار « دوکلمه حرف حساب » صابری به عنوان مهم ترین منتقد دولت در داخل کشور ، مطرح شد . قدرت قلم و جسارت صابری در بیان واقعیت های سیلسی و اجتماعی ، موجب شده بود که او را سوپاپ دولت قلمداد کنند ، ولی صابری بدون توجه به نظرات دلسرد کنند ه ای که برخی عنوان می کردند ، به کار خود ادامه داد و ظرف مدت کوتاهی ، توانست توجه بسیاری از مردم ، مقامات ، ادبا ، نویسندگان و رسانه های داخلی و خارجی را به خود جلب کند . استاد محمد علی جمالزاده از نخستین کسانی بود که با ارسال چندین نامه ، صابری را به ادامه ی راه تشویق کرد و طنز صابری را ستود .

   صابری با اینکه مقام بالایی در نظام سیاسی احراز کرده بود ، کار طنز سیاسی را بیشتر جدی گرفت و بدون اعتنا به سختی کار ، به راه خود ادامه اداد.

   6 سال بعد موفق به انتشار نخستین هفته نامه ی طنز به نام « گل آقا » شد و تا سال 1381 نشر آن ادامه یا فت . کیومرث صابری در یازدهم اردیبهشت 1383 بر اثر سکته ی قلبی دارفانی را وداع گفت .

طنز گل آقا

ابتدا تعریفی از طنز ارائه می دهیم و آن نوشته ای است که نویسنده در آن با هوش هنرمندانه ی خود به تصویر معایب و مشکلات جامعه و انتقاد آن می پردازد .

   ویژگی بارز طنز خنده ی تلخی ست که هدفی جز اصلاح در آن نیست . در خنده ی طنز ، دردی دلسوزانه موج می زند و همین است که خواننده را مجذوب می کند .سابقه ی طنز در ادبیات ما به قرن پنجم می رسد و تا امروز فراز و نشیب هایی را سپری کرده است که پرداختن به آن در حوصله ی این مقال نمی گنجد.

 کیومرث صابری از محبوب ترین و مشهورترین طنزنویسان معاصر است که با دیدی آگاهانه ، دلسوزانه و امیدوار به تحلیل مسائل جامعه می پرداخت . گل آقا می کوشید عیوب را با عینک نقد بنگرد و در طرح آن مبالغه ورزد . طنز وی دارای ریشه های هنری ای بود که با واقعیت در می آمیخت و با روشی درست تفسیر می شد . وی به امکان تشریح درست مسائل دست یافته بود و الفبای موفقیتش همین بود . اشراف او بر ضمیر انسانی ، انگیزه ای بود که بتواند روحیات مردم را تحلیل کند . ذهنش به گونه ای شخصیت معینی را در بعد اجتماعی و سیاسی خاص تصویر می کرد و این حالت را به راحتی به خواننده اش منتقل می نمود.

   طنزهای وی هم از نظر کیفی ممتاز بودند هم از نظر کمی در خور توجه . او بین زندگی مردم و امور فکری شان ارتباطی ایجاد کرده بود و نماینده ی آلام و آرمان های توده ی مردم بود . در پایان بخشی از « حرف حسا ب » او را می آوریم . خواندن از شما و قضاوت هم از شما .

« از خدا جوییم توفیق ادب »

من ، غضنفر ، شاغلام یا مش رجب

بی ادب اصلا ندارد هیچ حق

که نماید حرف حق را تق و لق

« من به هر جمعیتی نالان شدم »

تا گل آقای همین دوران شدم

ما نداریم از کسی اینجا گله

کم نمی آید عقاب از چلچله

مثل باد سرد که برف آورد

مدعی ما را سر حرف آورد

ور نه ما که اهل دعوا نیستیم

یا اگر هستیم ، حالا نیستیم .

منبع :

ضمیمه ی روزنامه ی اطلاعات ، شنبه 12 اردیبهشت 88 ، ص 4 ، چهره ی تاثیرگذار طنز معاصر و به یاد گل آقا بدرالسادات سجادی 

 

 یک خاطره :

     هیچگاه فراموش نمی کنم در جلسه ای از او درخواست کردم پشت جلد کتاب « شکر پاره » جلد دوم قند مکرر جمله ای بنویسد و آن را به رسم یادگاری برای من امضا ء کند ، با لبخند خواهشم را پذیرفت و جمله ای بر آن نوشت و پس از امضا ء ، هنگامی که دستم را برای گرفتن کتاب به سویش دراز کردم با تبسم و آرام گفت : « مواظب باش » . - علت آن را دانستم  طرح روی جلد کاکتوسی بود پر از خار که از گوشه ی آن گل سرخی روییده بود- . 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:34 |

لهجه ی سبز ترنم     

        آیینه ها -  اگر چه در سکوت -  اما بی هیچ گونه ملاحظه ای  گذر عمررا به رخ ما می کشند ودر این گذرپر شتاب عمر ،  مرور خاطرات دوران دانش آموزی تبسمی  از شوق و شادی را به مهمانی لب هایمان فرا می خواند و هنوز دفتر جانمان  بی قرار لحظه های تلخ و شیرین دوران دانش آموزی ست .  دبستان سپاهی دانش ، راهنمایی نیکزاد ، دبیرستان جامی و بوعلی همان جاهایی هستند که ما را به یاد دوران کودکی و نوجوانی می اندازد و گاهی دلمان برای نشستن پشت میز و نیمکت های چوبی ، تخته های سیاه ، برپاها و برجا ها ، چوب های ترکه انار ، کلاغ پرهای بعد از شیطنت هامان ، یقه های سپید کت ، دستمال تمیز تو جیب ، کتاب  و دفترهای جلد کرده ، یادگاری های صد آفرین معلمان و... حسابی تنگ می شود .  به بهانه ی روز معلم ، این سروده را به رسم شاگردی و ارادت وادب به تمام معلمانم تقدیم می کنم ، آنهایی که هستند و هنوز از دیدارشان غرق شوق و لذت می شوم و  آنهایی که تن به آغوش خاک سپرده اند و یادشان همواره با ماست .

مثل دریا پر خروشی ، مثل طوفان بی قراری

مثل جنگل سبز و ساکت ، مثل باران بهاری

مثل خورشیدی ، پر از شوری و گرمایی و نوری

مثل مهتابی ، چراغ روشن شب های تاری

چون شقایق سرخ رنگی ، زرد رنگی همچو گندم

چون تبسم مهربانی ، شط نوری ، آبشاری

مثل موسیقی محزون نی در نای چو پان

لهجه ی سبز ترنم ، بر لبان جویباری

مثل شعر حافظ و سعدی ، قشنگ و دلنشینی

مثل مولانای عاشق ، یک جهان شور و شراری

در کویرستان قلبم ، آسمانی پر سخاوت

سربلندی ، سرفرازی ، با همه دار و نداری

با الفبای نگاهت ، در کلاس درس هستی

باورم این است با ما ، حرف های تازه داری

با تبسم های زیبا و نگاه مهربانت

در کنار خاطرات من ، همیشه ماندگاری

مانده بعد از سال ها ی سال امضای قشنگت

گوشه ای از دفتر مشقم ، برای  یادگاری

می سراید از تو « احمد» با تمام ناتوانی

از تو ، ای شط کلامت ، هستی همواره جاری .

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:32 |