بهار
تقدیم به تمام کسانی که دوستشان دارم
زمین از بوی گل ها بی قرار است
زمان رستخیز روزگار است
غزل می بارد از بام و در عشق
عزیزم فصل زیبای بهار است .
بهار
تقدیم به تمام کسانی که دوستشان دارم
زمین از بوی گل ها بی قرار است
زمان رستخیز روزگار است
غزل می بارد از بام و در عشق
عزیزم فصل زیبای بهار است .
یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبر اللیل والنهار ، یا محول الحول والاحوال ، حول حالنا الا احسن الحال
با آرزوی سالی سرشار از سعادت و سلامت و موفقیت برای همه ی شما عزیزان . عیدتان مبارک باد .
زندگی پر شور می بارد ز چشمان بهار
چشم دل بگشا که بینی باز جولان بهار
شاخه های بید می رقصند هنگام سحر
با نوای گرم موسیقی باران بهار
یک قدم بردار جانی تازه کن از بوی گل
تا شوی در کوچه باغ عشق مهمان بهار
ابر گریان ، دشت خندان ، چشمه ساران نغمه خوان
زاغ ها خاموش ، بلبل ها غزلخوان بهار
کوه سبز و باغ سبز و جنگل دلتنگ سبز
هرچه زیبایی ست می ریزد ز دامان بهار
لاله رقصان ، نسترن سرمست ، نرگس بی قرار
از ارادت می نهد سر سوی جانان بهار
عطر یاس رازقی پیچیده در جان زمان
کوچه های خسته از پاییز ، حیران بهار
هم نوا با ساز باران ، رمز و راز عشق را
« احمد» دلتنگ می خواند ز دیوان بهار.
تمدن
پوشانده آیینه ها را گرد و غبار تمدن
گم می شود زندگانی ، در سایه سار تمدن
در عصری از دود و سرعت ، از عاشقی صحبتی نیست
مانده ست بی خویش و تنها ، دل در حصار تمدن
از عشق و از مهربانی ، از همدلی ، همزبانی
شاید نماند نشانی ، در روزگار تمدن
انسان که گم کرده خود را در جاده های مجازی
ره می سپارد به فردا ، با کوله بار تمدن
در عصر اینترنت و چت ، در عصر تکنیک و سرعت
با خنده باید کشیدن ، بر دوش دار تمدن
در طرحی از نور و لبخند ، ای کاش می شد برافروخت
فانوسی از عشق و ایمان ، در شام تار تمدن .
در هشتمین پرسش فراخوان مهر 8 وزارت آموزش و پرورش ، سروده ی «عصر کبود » به عنوان شعر برگزیده ی کشوری معلمان شاعرشرکت کننده در فراخوان انتخاب شد که این سروده با سروده های دیگر برگزیدگان در صفحه 78و79 کتاب اشعار برگزیده ی فرهنگیان کشور، ناشر مرکز ترافیک منادی تربیت در2000نسخه ، 104 صفحه ود رسال 1378 به چاپ رسیده است . این سروده را جهت مطالعه ی علاقه مندان آورده ام . نقد و بررسی صاحب نظران خوشحالم خواهد کرد
عصر کبود
عصر عصیان است این عصر کبود
عصر مرگی بی صدا ، عصر رکود
عصر اینترنت ، فضا ، نو آوری
عصر سرعت ، عصر آهن ، عصر دود
فصل دلتنگی ، غروبی پر ملال
زندگی تکرار در بود و نبود
عصر ناهنجاری و افسردگی
سر به لاک خویشتن بردن ، جمود
عصر غربت ، عصر تنهایی ، سکوت
در حضوری بی ترنم ، بی سرود
عصر صدها پرسش ، اما بی جواب
طرحی از دلبستگی ، بی تار و پود
عصر رفتن از کنار یکدگر
بی تبسم ، خنده ، بی گفت و شنود
عصر نابودی باورهای سبز
عصر قحط و خشکسالی ، مرگ رود
در چنین عصری دوباره شاعری
باز هم از مهربانی می سرود .