ادبیات شفاهی
فرهنگ و ادبیات شفاهی از زمان های بسیار دور بی رقیب نسل به نسل و سینه سینه تا زمان اختراع خط تنها ابزار ارتباطی جوامع انسانی بوده است . حتی با اختراع خط هم فرهنگ شفاهی پا به پای فرهنگ رسمی و نوشتاری تا به امروز به حیات خود ادامه داده است و امروزه فرهنگ شفاهی حتی طیف وسیعی از تحصیل کردگان و دانش آموختگان را در برمی گیرد .
دامنه ی ادبیات شفاهی گسترده تر از ادبیات رسمی است چنانکه لالایی ها و ناز و نوازش کودکان در مثل ها تنها ویژه ی ادبیات شفاهی است و چیست ها که بخش مهمی از ادبیات شفاهی را شامل می شود ، سهم کوچکی در ادبیات شفاهی دارد .
ادبیات شفاهی از لالایی های گوش نواز مادر آغاز می شود و با ناز و نوازش کودک وقصه و متل و مثل و ترانه و بسیاری از ژانرهای دیگر ادامه می یابد . هزاران نکته در فرهنگ و ادبیات مردم نهفته است و سال ها باید پای سخن مردم نشست و به قصه ها و مثل ها و ترانه های آنان گوش سپرد تا اهمیت این رشته از دانش را شناخت و گفته ی مولانا ادراک کرد :
ای برادر قصه چون پیمانه ای ست معنی اندر وی مثال دانه ای ست
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
یا :
کودکان افسانه ها می آورند درج در افسانه ها بس سر و پند
هزل ها گویند در افسانه ها گنج می جو در همه ویرانه ها
گنج می جو در همه ویرانه ها
« ابن خشاب بغدادی ( درگذشته به سال 567ه.ق) که در نحو و تفسیر و لغت و منطق و فلسفه و حساب و هندسه از سرآمدان روزگار خویش بود ، اغلب به تماشای هنگامه گیران و شعبده بازان و معرکه داران می ایستاد و به نقل نقالان و قصه ی قصه پردازان گوش می سپارد و همواره شاگردانش به او اعتراض می کردند که چرا اوستاد جانب حرمت و حشمت خویش نگاه نمی دارد و وقت ارجمند خود را در میان مردمانی جاهل و بی روح به شنیدن یاوه های نقالان و معرکه داران تا می کند و از این مشتی مردمان عامی و دون پایه وقصه سرایان بی مایه چه خیزد ؟
اما پاسخ کوتاه استاد به این ایراد ، خود درسی بلند و بدیع بود در بلاغت آموزی و سخن پردازی که : « اگر بدانید که در میان یاوه های ایشان گاه چه معانی ناب و نو و ناشنیده ای می درخشد ! این تازگی ندارد و دیری ست که من از سخنان این جاهلان ! بهره ها می برم . کاش می دانستید نکته هایی که از زبان این نقالان و قصه گویان می شنوم گاه ان چنان درخشان ، آن چنان درخشان است که راستی خود از آفرینش همانند آن ناتوانم ».
آری در ادبیات شفاهی در و گوهرهای نایابی ست که اگر با گوش جان شنیده شود آنگاه می توان پیام « شومان» به موسیقی دانان جوان را دریافت : « با دقت به ترانه های ملی گوش فرا دار ، آنها سرچشمه ی بی پایان قشنگ ترین ملودی ها می باشند و چشم تو را به صفات مشخصه ی ملل گوناگون باز می کنند.»
راویان قصه های قومی آن چنان خاطرات قومی و تاریخی نانوشته را از انزوا بیرون می آورند که فردوسی و هومر سر تعظیم در برابر آنان فرود می آورند و براساس استوره ها و قصه های آنان شاهکارجهانی خویش را می آفرینند .
تمام بزرگان اندیشه و فلسفه و ادبیات ، ادب شفاهی را می ستایند و عبارات نغزی را درباره ی فرهنگ و ادب مردمی بر زبان می آورند .« نوالیس novalis » قصه های عامیانه را نخستین و ارجمند ترین آفرینش شعری نوع بشر می دانست و « شیللرschiller» بی محابا چنین می سراید :
معنای ژرف در حقیقتی نیست که زندگی می آموزد
در افسانه های کودکی است .
و اگر به دقت آثار سنایی را ملاحظه کنید به بسیاری از بازی های سنتی کودکان که امروز فراموش شده یا در حال فراموشی است برمی خورید از جمله معرکه گیری و نقالی ، بوالعجبی(شعبده باری ) ، بوزینه بازی ، دوالک بازی ، رسن بازی ، سمرگیری و مارگیری ، اسب دوانی ، پهنه بازی ، چوگان بازی ، شنا ، نیزه بازی ، کشتی و بازی های فکری مانند شطرنج و نرد و همچنین دید و بازدید ومهمانی و انواع سفر و تفریحات و سرگرمی های زنان و مردان مانند دوگ ریسی ، تسبیح گرداندن ، فال گرفتن و سرگرمی های دختران مانند لعبت بازسی ( عروسک بازی ) را باید نام برد .
در آثار عطار به ویژه پند نامه باورهای عامه بسیاری جلب توجه می کند . از جمله باید یادآور شد به این گونه پندها : به نام خواندن پدر ومادر ، موجب خشم خداست ، پاک کردن صورت با لباس که سبب کمی روزی می شود ، وجود تار عنکبوت در خانه موجب فقر می گردد ، ترس از دشمن عمر را کوتاه می کند ، تکیه بر در خانه و آستانه روزی را کم می کند ، کراهت خاموش کردن چراغ با پف ، حرمت به پیران در جوانی موجب عزت در پیری می شود ، خلال کردن دندان با هر چوبی فقر می آورد و ده ها باور دیگر که همه در اشعار نغز عطار و سنایی و دیگر شعرا آمده است .
حتی غزل های حافظ بی ارتباط با سنت ها ، آداب و رسوم و ادبیات شفاهی نیست که به چند نمونه از آن در این مقال اشاره می کنیم :
نعل برآتش نهادن ، گنج روان ، کمان بر سر بیمار کشیدن ، سنجی زدن ، آینه داری ، چهارتکبیر گفتن ، میر نوروزی و ده ها اصطلاح دیگرهمه از درون آداب و رسوم مردم وادبیات شفاهی بر خامه ی حافظ نشسته است و ناآگاهی از ریشه این عبارات و اصطلاحات سبب گمراهی فهم اشعار حافظ می شود .
سخن راندن در عرصه ی ادبیات شفاهی بسیار مشکل تر و مفصل تر از ادبیات نوشتاری است به امید آن روز که این مهم مورد توجه قرارگیرد(1)
نمونه هایی از ادبیات شفاهی در اشعار حافظ با مختصری توضیح
1- جرعه افشانی بر خاک:
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
رسم جرعه افشانی بر خاک ، رسمی قدیم بوده که نزد ملل باستان ( یونانیان ، آشوریان ، یهود ودیگران) سابقه داشته است . ریختن آب بر سر گور که هنوزهم رایج است ، قرینه ی همین رسم است وسابقه ای بس کهن دارد.
2- نعل در آتش داشتن :
در نهانخانه ی عشرت صنمی خوش دارم کز سر و زلف و رخش نعل در آتش دارم
یعنی پریشان وبی قرارم . هرگاه که می خواستند شخصی را رام خود کنند نام او را بر نعل اسبی می کندند و آن نعل را درداخل آتش قرار می دادند و افسونی چند که مناسب آن است می خواندند تا آن شخص مضطرب گشته و رام گردد.
3- میر نوروزی :
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
پادشاه یا امر یا حاکم موقتی ست که در قدیم الایام رسمی بوده که برای تفریح مردم سلطنت چند روزه ای به او می بخشیده اند و پس از انقضای ایام جشن ، سلنت او به پایان می رسید .
4- آیینه دار:
دل سراپرده ی محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست
آیینه دار کسی بوده است که آیینه در پیش عروس نگه می داشته است تا عروس و بقیه خود را در آن ببینند.
5- کمان کشیدن بر کسی :
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
یعنی کسی را آماج حمله و انتقاد و اعتراض خود قرار دادن .
6- کاغذین جامه :
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک ره نمونیم به پای علم داد نکرد
لباسی از کاغد که کسی که بر او ستمی شده می پوشیده و نزد حاکم ممی رفته و او متوجه می شد که وی برای دادخواهی آمده است .
استاد فروزانفر در معنای جامه کاغذین می نویسد : « جامه ای از کاغذ که متظلمان و فریاد خواهان ، تظلم وماجرای دادخواهی خود را برآن می نوشته اند ، کاغذین جامه ، کاغذین پیرهن .
7- چهار تکبیر زدن :
من هماندم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
چهار تکبیر کردن کنایه از ترک کلی کردن و تبرای مطلق از ماسوی نمودن باشد و کنایه از نماز جنازه هم هست که بعداز آن میت را وداع کنند.
در چهار تکبیر زدن ( یا کردن ) به هنگام نماز میت بین مذاهب اربعه اهل سنت و یعه اختلاف است . ابن رشد ( 595ق) گوید : « در صدر اول در میان صحابه رضی الله عنهم ، در تعداد تکبیرهای نماز جنازه اختلاف شدیدی بود و از سه تا هفت می گفتند . ولی فقهای مکه و مدینه برآنند که تکبیر بر جنازه چهارست ». وپس حدیثی از ابوهریره نقل می کند که حاکی از چهاربودن تکبیر است و می گوید بر صحت این حدیث اتفاق است و لذا جمهور علمای شهرها همین را مبنا قرار داده اند.
النوری شافعی( 631-676ق) بر آنست که رکن دوم نماز میت ، تکبیرات چهارگانه است و می گوید اگر پنج تکبیر بگوید هم ، طبق اصح اقوال ، باطل نیست . و اگر امام پنج تکبیر بگوید، متابعت از او در تکبیر پنجم در سنت وارد نیست . محمد بن محمود آملی( از علمای قرن هشتم ) در نفایس الفنون گوید که نماز جنازه فرض کفایت (= واجب کفایی)ست و در آن به اتفاق ائمه اربعه چهار تکبیر است ، و به مذهب صادق علیه السلام پنج تکبیر .
آر ائمه اربعه در چهاربودن تعداد تکبیر اتفاق دارند و شیعه نیز اجماعا قائل بر پنج بودن تعداد تکبیرهاست . محمد جواد مغینه حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود : تعداد تکبیر پنج است به نشانه ی نمازهای پنج گانه ی روزانه .
8- استخاره کردن :
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
استخاره رسمی بوده در گذشته و امروز که مردم برای امری مهم نظیر ازدواج ، مسافرت ، خرید ، کارهای شخصی ، تصمیم گیری با استخاره می خواهند از تایید الهی مبنی بر انجام آن کار مطمئن شوند و گاهی به آن سر کتاب باز کردن هم می گفتند که نزد ایرانیان علاوه بر قرآن مجید ، با دیوان حافظ و مثنوی مولانا هم انجام می گرفته است .
9- فال
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می آید
یا :
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
فال یعنی شگون . به زبان یا دل نیک آوردن ، پیش بینی خوش بینانه . در فرهنگ ایرانی و در عامه ی مردم ، فال نیک و بد سابقه ی کهن دارد . این کلمه به انواع و اقسام در شاهنامه بکار رفته است . ایرانیان به فال نیک «مروا» و به فال بد « مرغوا» می گفتند . نوعی از فال زدن با گشودن کتاب ، یا سرکتاب باز کردن بوده که این کار بیشتر با قرآن مجید و دیوان حافظ و مثنوی رسم بوده است . گشودن مصحف یا فال به قرآن ، نوع بارز استخاره است . فال زدن هنوز هم در فرهنگ عامه جهانی زنده است و انواع و اقسام دارد که مشهورترین انواع آن کف بینی ، فال قهوه ، فال نخود و فال ورق است .
10- چشم زخم
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخمست
یارب ببینم آن را در گردنت حمائل
آزار ونقصانی ست که به سبب دیدن بعضی از مردم و تعریف کردن ایشان کسی را و چیزی را به هم رسد و عرب العین اللامه خوانند« برهان قاطع»
در دایره المعارف فارسی مقاله پر اطلاعی درباره ی چشم زخم آمده که بخشی از آن را نقل می کنیم : « چشم زخم (=چشم +زخم(صدمه ، اسیب ) ، مخفف آن چشمزخم یا چشزخ ، در فرهنگ عامه آزار و گزندی که گمان می رود از تاثیر نگاه کسی به ایشان می رسد ، نظر دشمن ، نظر حسود ، و نظر کسی که فاقد و طالب چیزی ست وگاه هرگونه نظر تحسین ، در اعتقاد عامه ممکن است چنین تاثیری داشته باشد.
کس را که گمان می رود چشمش چنین تاثیری دارد بد چشم ، شور چشم ، چشم شور و چشم رسان می خوانند . و نظر کردن او را به چشم زدن ، چشم رساندن ، نظر زدن ، نظر رساندن و امثال آن تعبیر می کنند و برای اجتناب از تاثیر چشم زخم غیر از توسل به تعویذ و حرز دعا و امثال آن ، غالبا در موقع تعریف تحسین آمیز از چیزی عبارت هایی از قبیل « چشم بد دور » ، ( ماشاءالله ، بنامیزد(=به نام ایزد) به کار می برند . از کارهایی که برای دفع چشم زخم نزد عامه متداول است اینهاست : دودکردن اسپند ، برای کسی که امتیاز یافته است ( مثل داماد یا عروس ، سفر مکه ، یا کسی که خانه ای تازه ساخته یا خریده ) ، شکستن تخم مرغ با ترتیب مخصوص برای کسی که ناگهان مریض شده است ، آوختن مهره های سیاه و سفید و آبی که چشم زد خوانده می شود ، وآنچه نظر قربانی نام دارد و همچنین انداختن و ان یکاد و چل بسم الله به گردن و دوش کودکان ، اعتقاد به چشم زخم با این صورت مخصوص در ایران از تاثیر اسلام واعراب وارد شده است .« دایره المعارف فارسی ، چشم زخم – حافظ نامه ، بخش دوم ، ص906»
11- گوهر شدن قطره:
گذشتگان براین باور بودند که قطره باران در دهان صدف می افتد و پس از پرورش یافتن تبدیل به در می شود . غزالی می نویسد : « قطره باران ... در درون صدف افتد ، پس پوست خویشتن فراهم کند و به قعر دریا فرو شود و این قطره های باران در درون خویش می دارد ، چنانکه نطفه در رحم ، و آن را می پرورد در میان خویش ، و آن جوهر صدف حق تعالی بر صفت مروارید آفریده است ، آن قوت به وی سرایت می کند به مدتی دراز ، تا هر قطره باران مرواریدی شود.». ----«کیمیای سعات /ج2/ص522 »
12- لعل پروری خورشید :
لعلی از کان مروت بر نیامد سال هاست
تابش خورشید و سعی باد و بران را چه شد
گذشتگان اعتقاد داشتند که از تابش خورشید و سایر عوامل جوی و تحت الارضی ، سنگ ها در دل معدن ها تبدیل به لعل – یا گوهرهای دیگر – می شوند.
13- گلاب در قدح ریختن :
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم
در گذشته رسم بوده است هنگامی که در ظرفی برای دوست یا همسایه تحفه ای می بردند آن ظرف را خالی برنمی گرداندند و در درون آن به رسم تشکر چیزی می گذاشتند و حافظ از این استفاده کرده و به رسم و سنت قدما در جای خالی قدحی که شراب ارغوانی را به حافظ هدیه کرده ، می خواهد که گلاب بریزد
14- شکر در مجمر انداختن
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم
اشاره بر این رسم دارد که شکر را مانند عود بر مجمر می نهاده اند و برای عطر آگین ساختن فضا می سوزانده اند .
منابع وماخذ:
1- روزنامه همشهری ، شماره 3941، ص24، با عنوان « پژوهیدن گنج در ویرانه ها » ، سید احمد وکیلیان
2- ادبیات شفاهی در اشعار حافظ ، احمد فرجی