تبليغاتX
حرف های من

۳-قبرستان بقيع

    لذت مدينه بعد از مسجد النبي و حضور در آن ، حضور در قبرستان بقيع براي زيارت است . هر روز در ورودي به قبرستان را بعد از نماز صبح وبعد از نماز عصر به مدت حداكثر يك سـاعت فقط براي ورودمردان باز مي كنند – ورود زنان به داخل قبرستان ممنوع است -  و اين مناسب ترين فرصت است تا ضمن خواندن نماز جماعت صبح و عصر ، توفيق حضور در كنار مزار مطهر ائمه ي بقيع و ديگر بزرگان مدفون در اين قبرستان را داشته باشيم و تمام سعي ما نيز همين بود كه از اين فرصت ها خوب استفاده كنيم .

       بعد از حياط مسجد النبي ، محوطه اي باز قرار دارد كه از اين محوطه ، از دو سمت ، پس از عبور از پله ها ، به در ورودي قبرستان و ديوارهاي و پنجره هاي آن مي رسي و  از يك درب ورودي وارد  قبرستان بقيع مي شوي . در سمت راست ، قبور ائمه ي گرانقدر بقيع وجود دارد و درسمت چپ قبور زنان پيغمبر قرار دارد وطي دو سفر قبلي ،‌ در ساعاتي كه درب ورودي قبرستان بسته بود ، زائران در كنار محوطه ي بالاي پله ها ،‌به خواندن زيارت نامه مشغول بودند ولي امسال پايين دو سمت پله هاي ورودي درگذاشته و آن را قفل مي كردند و همين مسئله باعث شده بود كه تا ساعات باز شدن قبرستان  ازدحام بسيار زيادي پشت اين پله ها براي كساني كه براي زيارت منتظر ايستاده بودند به وجود آيد و ظاهرا هم نمايندگان سازمان حج و زيارت ايران  مذاكرات متعددي با مسئولين عربستان براي اين قضيه داشتند و آنها قول هايي هم داده بودند كه به آن عمل نكرده بودند ، چرا كه ما تقريبا آخرين گروه از حجاج ايراني در مدينه بوديم و هيچ تغييري در برنامه ي زيارتي در بقيع     به وجود نيامده بود و ما از نزديك شاهد آن بوديم .‌ به علت ممنوعيت ورود خانم ها به داخل قبرستان ،  خانم ها معمولا در پشت پنجره هاي بقيع مشغول خواندن زيارت نامه و دعا و نماز مي شوند و عليرغم اينكه بارها و بارها از ايرانيان خواسته شده است كه از خواندن نماز در آنجا خودداري كنند اما باز هم عده اي مشغول خواندن نماز بودند و در كنار پنجره اي كه آنطرفش قبر مطهر ام البنين – مادر گرامي حضرت ابوالفضل – قرار داشت ، ازدحام بيشتري از خانم ها مشاهده مي شد . هنگامـــي كه در ورودي قبرستان باز مي شد بر سر تقريبا هر مجموعه قبري كسي ايستاده و به قول خودشان با زبان عربي و اردو مشغول ارشاد!!! زائرين بودند و مطالب تكراري و هميشگي  را پيرامون قبور مانند نوار تكرار مي كردند و زائران را ازايستادن كنار قبرها و خواندن زيارت نامه منع مي كردند ..

ولي بسياري از زائران بي توجه به صحبت آنان مشغول خواندن زيارت نامه و دعا و مرثيه سرايي آرام و اشك ريختن بودند و بيشترين ازدحام و حضور جمعيت زائران ايراني را مي شد در دو نقطه يعني كنار مزار مطهر ائمه ي بقيع و در كنار قبر ام البنين مادر گرامي حضرت ابوالفضل شاهد بود .

   در هر نوبت صبح و عصر بدون استثنا ء قبرستان مملوي از جمعيت بود و از راهرو هاي نسبتا باريك آن مردم با فشار و به سختي عبور  مي كردند و هر چقدراين حركت به سمت وسط و  انتهاي قبرستان ادامه پيدا مي كرد ، از تعداد زائران كم تر و  خلوت تر مي شد .

   به راستي هم قبرستان بقيع و هم معلا ( ابوطالب ) را مي توان گنجينه اي با ارزش از بزرگان صدر اسلام دانست و بسياري از دفن   شدگان در آن ، گوشه اي از تاريخ گوياي اسلامند و با شناخت آنان مي توان تاريخ را دوباره ورق زد و با دقت به خواندن سطر سطر آن نشست و بسياري از چهره هاي  تاريخي و تاثير گذار اسلام را در آن ديد ولي متاسفانه  با برداشت غلط و استدلال هاي  غير منطقي و يك طرفه ي مسئولين حاكم بر عربستان ،  اين همه بي احترامي و توهين به آن با هيچ دليل و سندي توجيه پذير و قابل قبول  نيست و اين عمل آنها در اصل نوعي توهين آشكار به مقدسات مذهبي مسلمانان چه شيعه و چه سني  تلقي مي گردد ، چرا كه در اين دو قبرستان بسياري از بزرگان شيعه و سني مدفونند وافراط و تفريط بعضي از مسلمانان به علت عدم آگاهي و يا تعصب بيش از حد در مورد تبرك دانستن تربت ها و سنگ ها و يا دخيل بستن ها دليلي موجه براي نسبت هاي ناروا دادن به آنها نيست و اين همه احساسات از قلبي پاك توأم از عشق به ائمه و فرزندان آنها صورت مي گيرد .

   يك روز كه دلم حسابي هواي زيارت كرده بود پشت درهاي بسته بقيع نشستم و اين سروده يادگار آن لحظات است :

بقيع گر چه خاموش و بي ادعاست

غمش با دل عاشقان آشناست

نهان دارد اندر دلش گنج ها 

بقيع قطعه اي از بهشت خداست

روان مي شود اشك از ديده ها

در آن دم كه غربت پذيراي ماست

به دردي كه مهمان جان مي شود

بسوزد اگر سينه آنجا رواست

غباري كه خيزد زخاك بقيع

به چشمان هر مرد و زن توتياست

اگرچه غريب ست در شهر خويش

ولي غرق در نور و شور و صفاست

من و حيرت و پرسشي بي جواب

كجا اين ره و رسم و شرط وفاست

گشا با من اين راز سر بسته را

بگو قبر ام ابيها كجاست ؟

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 23:12 |
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 22:10 |

 

۲- مدینه :

الف : مسجدالنبی

   بايد باور كنيم كه در شهر رسول الله«ص» تنفس مي كنيم و چند روزي ميهمان مدينه هستيم .شهري كه حضرت محمد«ص» موسس آن  است ، شهر مهاجر و انصار ، شهر اوس و خزرج ، شهر بدر و احد و احزاب ، شهر مسجد النبي ، شهر بقيع ، ‌شهر فاطمه(س) ، شهر بني هاشم  شهري كه با نزول قرآن احياء  و محل رفت وآمد فرشتگان شد ، شهر گسترش د ين و دينداري .

      بايد تمام سعي و كوشش خود را مبذول داشت و بي خيال از زرق و برق در و ديوارها ، بناها ، خيابان ها ، سنگ فرش ها ، هتل ها و بازار هايي كه تا نزديك مسجد النبي نفوذ كرده اند به دنبال جاي پاي پيامبر (ص) وعلي (ع) و فاطمه (س) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و آثار باقيمانده از آنان گشت و هر گوشه را جستجو كرد .

   با صداي دلنشين  اذاني كه از گلدسته هاي مسجد النبي به گوش مي رسد ،  سر از پا نشناخته ، ‌دل به هواي رسول الله بي قرار بي قرار مي شود  و در همراهي  با زائراني كه براي نماز گروه گروه به سمت مسجد روانه شده اند باورت مي شودكه بيداري و در شهر رسول الله تنفس مي كني  و آماده مي شوي تا با تمام شور و شوق و اشتياق و دلدادگي و حضور قلب به ديدار رسول خدا نائل گردي و با توجه به اينكه مدت اقامتت در مدينه طولاني نخواهد بود ،‌ تلاش كني تا قدر لحظه به لحظه ي حضورت را بفهمي و از آن استفاده كني .

   خود را چون قطره ،  همراه با درياي جمعيتي مي كنم كه براي نماز داخل مسجد مي شوند و آرام آرام مي گذرم تا جايي براي نشستن در ميان اين اقيانوس موحد كه در انتظار آغاز نماز ايستاده اند بيابم  .

      چنــــان صـــفوف نمازگزاران  در هم فشرده اند كه پيدا كردن جاي خالي بسيار سخت است و اين صحنه در هر روز پنج بار تكرار مي شود .

  بعد از پايان هر نماز از فرصت هاي به دست آمده استفاده مي كنم تا به نوبت در مكان هاي با فضيلت مسجد كه بعدها به آنها اشاره خواهم كرد چند ركعت نماز بخوانم و مسجد النبي و فضاي زيبا و معنوي آن ، بهترين فرصت است تا بعد از هر نماز و يا قبل از آن دل به تلاوت  آيات قرآن سپرد  .

    سيل جمعيتي كه هر وعده براي نماز وارد مسجد ويا از آن خارج مي شوند ، تماشايي ست .  كساني كه براي نماز جماعت وارد مسجد مي شوند ،‌ با توجه به فاصله ي زماني نماز ها با يكديگر معمولا بعد از نماز صبح و ظهر و عصر مسجد را ترك مي كنند ولي بعد از نماز مغرب ، تا زمان عشاء در مسجد مي مانند و نماز مستحبي ويا قرآن  مي خوانند وگاهي هم با خيال راحت دراز مي كشند و مي خوابند و كسي هم مزاحم آنها نيست و پس از بيدار شدن از خواب براي نماز ، نياز به تجديد وضو هم ندارند و دوستان هم گاهي به شوخي مي گفتند كه خواب وضوي اينها را باطل نمي كند ، حتما رازي در آن بود كه ما متوجه نشديم !!.

   معمولا بعد از نماز صبح تا نزديكي هاي ظهر و شب ها بعد از نماز عشاء تا لحظه اي كه آرام آرام با خاموش كردن تدريجي لامپ ها و اعلام خروج زائرين ، صحن نسبتا خلوت تر از بقيه ساعت هاسـت  مي توان در مكان هاي با فضيلت  مسجد مثل محراب رسول خدا ، كنار ستون هاي توبه و …نماز خواند ، هر چند كه هجوم نمازگزاران در اين قسمت ها بسيار زياد است و اكثر اوقات  براي پيدا كردن جا بايد قدري معطل شد . هیچگاه فراموش نمی کنم که شاید یک ساعت منتظر ماندم تا جای خالی پیدا کنم و نمازی در محراب پیامبر بخوانم ، جا که باز شد ، هنوز خودم را جابجا نکرده بودم که « حاج حسن فراهانی » زنگ زد ، از فرصت استفاده کردم دو رکعت نماز به نیابت از او خواندم .

   با دوستانم عبدالرضا افشار و سید ترابی چند نوبت سري به طبقه دوم مسجد زديم . بسياري از قسمت هاي آن فرش شده بود و جمعيت زيادي مي توانستند در آن فضاي بزرگ به نماز بايستند و  سبك معماري آن هم در نوع خودش بسيار جالب و ديدني و زيبا ست ،‌ به خصوص سقف هايي كه به جهت تخليه هوا ، اتوماتيك باز و بسته مي شوند و داراي نقوش بسيار قشنگي هم هستند .

ب : کتابخانه ی مسجد النبی

يكي از مكان هاي فرهنگي مسجد « مكتبه مسجد النبي » ست و « حاج حسين فرهنگي نسب » سفارش كرده بود سري به آنجا بزنيم و به اتفاق دوستان ، در فرصتي مناسب سري به كتابخانه مسجد زديم . كتابخانه خلوت بود و غير از ما ، دو سه نفر ديگر بودند كه از مسئولين كتابخانه بودند ،  كتاب هاي فراواني با عناوين گوناگـوني كه طبقه بندي شده بودند نظر هر بيننده را به خود جلب مي كرد  وعكس هاي بسيار جالب و ديدني فراواني در گوشه ي ديوار نصب شده بود . پس ار ورق زدن چند جلد كتاب ، از مسئول كتابخانه پيرامون عكس ها سوال كردم و راهنمايي كرد كه تمامي اين تصاوير  به صورت آلبومي با عنوان « موسوعه الصور الاسلاميه = اسلامي تصاوير كالمجموعه » جمع آوري و به چاپ رسيده است و آدرس فروشگاهي را هم به من داد  . از كتابخانه كه بيرون آمدیم ،‌ به سراغ كتابفروشي رفتیم و من اين آلبوم  جالب و بسيار ديدني و زيبا را كه حاوي حدود 100تصوير بود به قيمت « 60 ريال سعودي » خريدم . وقت اذان بود ، كتاب را در كتابفروشي به امانت گذاشته و پس از نماز ، آن را تحويل گرفتم و راضي و خوشحال از خريدي كه كرده بودم به هتل برگشتم .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 20:22 |
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 14:7 |

۱۱-وداعي تلخ  با مکه

     عمر سفركوتاه است و بي شك هر سفري روزي به پايان خواهد رسيد و امروز پايان گوشه ای از يك سفر معنوي ست و بايدخود را براي رفتن  به مدينه آماده  كرد ، عمر سفر هم ، مثل عمر زندگي ست كه روزي قطعا به پايان خواهد رسيد و تا فرصتي باقي ست بايد به محاسبه نفس خويش نشست و تلاش كرد تا  براي رفتن توشه اي اندوخت . خود را بايد براي ديدار مدينه النبي و ائمه بقيع آماده مي كرديم و در طواف وداع ،  ازاينكه خداوند اين اين توفيق را نصيبمان گرديده است سجده شكری به جا آورده و از او خاضعانه خواستم  حجمان را مقبول و سعيمان را مشكور و اعمال  ما را در روز بي توشگي و تنهايي ،‌ توشه ي راهمان قرار دهد و كسري و نقصان آن را به عظمت و بزرگي خويش ببخشد و باز هم ما را از سر لطف و بنده نوازي به مهماني خويش بخواند .

    بي شك دل كندن از اين همه عظمت ومحبت وصفا سخت است اما چاره اي نيست و بايد دل كند . « سودابه » همراه من است . تا شروع نماز مغرب فرصت بسيار خوبي براي خواندن قرآن است . نماز مغرب كه به پايان مي رسد با هزاران اندوه و تاسف و با چشماني گريان به اتفاق عبدالرضا و خانمش و سودابه طواف وداع را انجام مي دهیم ونماز طواف وداع را مي خوانیم . کارمان که تمام می شود در پله هاي خروجي ، روبروي کعبه می ایستیم و باز هم  از خدای کعبه آرزو می کنیم توفیق چنین سفری را باز هم به ما و فرزندانمان احسان و احسانه عنایت کند .  پاهايم قدرت رفتن ندارند ،  مي ايستم  ،‌ چقدر وداع سخت است ، اشك امانم را بريده است ،‌ بر مي گردم و در لحظه هاي پاياني اين سفر با شور و اشتياق خاصي چشم به كعبه مي دوزم و حس مي كنم بايد با تك تك اركان ايــــن خانه مقدس حرف بزنم و خداحافظي كنم  با چشماني پر از اشك به تماشاي سيل طواف كنندگان ،  پرده ي كعبه  ،  ركن عراقي ، ركن  شامي ، ركن يماني  همان جايي كه در كنارش محلي براي فاطمه بنت اسد شكافته شد تا در درون كعبه فرزندش علي بن ابي طالب را به دنيا آورد ، حجر الاسود ، ملتزم ، مستجار ، حطيم ،  حجر اسماعيل ، مقام ابراهيم ، ناودان طلا  مي پردازم  و چاره ای جز خداحافظی نیست . سعي مي كنیم آتش درونمان  را با نوشيدن جرعه اي از آب گوارا و متبرك زمزم فرو بنشانیم اما مگر امكان پذير است ! دل هایمان  را جا مي گذاریم و بيدل و بي خويش بر مي گردیم و من با خويش آرام آرام نجوا مي كنم :

خداحافظ اي مكه ، شهر نماز

خداحافظ اي وادي رمز و راز

خداحافظ اي قبله ي مسلمين

خداحافظ اي شهر قرآن و دين

خداحافظ اي لحظه هاي طواف

و پرواز دل با دعاي طواف

خداحافظ اي ناودان طلا

خداحافظ اي مروه ، سعي و صفا

شب گفتگو تا « عرفنا » شدن

چو قطره به دنبال دريا شدن

خداحافظ اي سرزمين شعور

خداحافظ اي لحظه هاي حضور

خداحافظ اي سرزمين منا

خداحافظ اي اشك و آه و دعا

شب عشق بازي ، شب گفت و گو

پي ليلي عشق در جستجو

كجا تا شبي باز مستي كنم ؟!

ز هستي تمناي هستي كنم ؟!

     ساعت 30/8 به هتل برگشتیم . اتوبوس ها جلوی درب هتل آماده انتقال ما به مدینه بودند  پس از صرف شام و جمع و جور کردن وسایل باقی مانده ،  ساعت 10 شب  مكه را به قصد رفتن به مدينه ترك
كرديم . « حاج تقوی » آرام آرام زمزمه می کند . « سودابه » در کنارم به صندلی تکیه داده و آرام آرام اشک می ریزد . بقیه ی همسفران نیز  ساكت و آرام ، سر در گريبان خويش فرو برده اند و با سوز صدای حاج آقا تقوی گریه می کنند  .

    راه نسبتا طولاني ست و اتوبوس با سرعتي بين 80 تا 110 كيلومتر حركت مي كند و وقتي علت كندي سرعت اتوبوس را از آقاي راننده كه اهل يمن است  سوال مي كنم پاسخم می دهد كه سرتاسر جاده  توسط رادار كنترل
مي شود . هوا تقريبا گرم است و اتوبوس شيشه اي ندارد تا باز شود و هوا جريان پيدا كند و راننده كولر را روشن كرده است . عده اي  به روشن شدن كولر اعتراض مي كنند و از آقاي راننده مي خواهند كه كولر را خاموش كند و عده اي ديگر مي خواهند كه كولر روشن باشد دكتر آقا هادي – پزشك كاروان –كه در اتوبوس همراه ماست مجبور به راي گيري مي شود و روشن ماندن كولر راي مي آورد .

   اتوبوس درپاركينگ بزرگي مي ايستد . به تمامي حجاج يك شيشه 5/1 ليتري آب زمزم و يك عدد نوار كه شامل جزء سي ام قرآن مجيد با صداي « شيخ عبدالرحمن السديس » امام و خطيب مسجد الحرام است هديه داده مي شود . عده بسيار زيادي از همراهان ما در اتوبوس خوابند و من به تصور اينكه راننده هر از گاهي چرت مي زند خواب از سرم پريده است . ساعت « 6 » صبح است كه  به مدينه ، منطقه ي سالميه و هتل محل استقرار خود مي رسيم هوا كاملا خنك است ،‌ خوشبختانه لباس گرم همراهان هست . در هتل مستقرشده و پس از خواندن نماز صبح و صرف صبحانه ، چند ساعت خواب خیلی چسبید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 14:33 |

۱۰- مسجد تنعیم میقات عمره ی مفرده

    امروز بعداز نماز مغرب که به هتل برگشتیم قرار گذاشتیم استراحت کنیم چون باید شب برای انجام اعمال عمره ی مفرده به مسجد تنعیم می رفتیم  . کسانی که در مکه هستند و می خواهند عمره ی مفرده انجام دهند به این میقات مراجعه می کنند . این مسجد در شش کیلومتری مکه قرار دارد . جهت راحتی در رفت و آمد ، لباس های احرام خود را در هتل تن کردیم و ساعت 10 از هتل  به اتفاق روحانی کاروان ، عبدالرضا افشار و خانمش ، آقای ترابی و خانمش ، من و سودابه و چند تا از هم کاروانی هایی مان یک ون اجاره کرده  و رفتیم مسجد تنعیم  .

    مسجد خلوت بود . پس از نماز تحیت مسجد ، تلبیه را خواندیم ( تلبیه گفتن ذکر لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد و النعمه لک الملک ، لا شریک لک لبیک ) می باشد . راننده ای که ما را با ون خود از مکه به این مسجد آورده بود ، منتظر ما بود ، دوباره ما را به  حرم برگرداند . کرایه رفت و برگشت هر نفر 4 ریال بود . حدودا ساعت 11 شب به حرم برگشتیم .

     واجبات عمره مفرده هفت چیز است :

1- احرام               2- طواف کعبه          3- نماز طواف    4- سعی بین صفا و مروه     5- تقصیر ( کوتاه کردن ناخن یا مو )            6- طواف نساء    7- نماز طواف نساء

 اعمالمان حدود ساعت30/2 صبح به پایان رسید . از اینکه توانسته بودم این عمره ی مفرده را به نیت پدر و مادرم که دین زیادی بر گردنم دارند انجام  دهم  احساس بسیار خوبی داشتم  . تا وقت نماز صبح ماندیم و بعد از پایان نماز  به هتل برگشتیم . آقای دهقانی صبحانه را آماده کرده بود . لباس هایمان را عوض کردیم و پس از صرف صبحانه  ، خوابیدیم .بعد از ظهر از یکی از فروشگاه های نزدیک هتل قدری خرید کردیم .     

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 23:23 |

۹- مسجد تنعیم میقات عمره ی مفرده

    امروز بعداز نماز مغرب که به هتل برگشتیم قرار گذاشتیم استراحت کنیم چون باید شب برای انجام اعمال عمره ی مفرده به مسجد تنعیم می رفتیم  . کسانی که در مکه هستند و می خواهند عمره ی مفرده انجام دهند به این میقات مراجعه می کنند . این مسجد در شش کیلومتری مکه قرار دارد . جهت راحتی در رفت و آمد ، لباس های احرام خود را در هتل تن کردیم و ساعت 10 از هتل  به اتفاق روحانی کاروان ، عبدالرضا افشار و خانمش ، آقای ترابی و خانمش ، من و سودابه و چند تا از هم کاروانی هایی مان یک ون اجاره کرده  و رفتیم مسجد تنعیم  .

    مسجد خلوت بود . پس از نماز تحیت مسجد ، تلبیه را خواندیم ( تلبیه گفتن ذکر لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد و النعمه لک الملک ، لا شریک لک لبیک ) می باشد . راننده ای که ما را با ون خود از مکه به این مسجد آورده بود ، منتظر ما بود ، دوباره ما را به  حرم برگرداند . کرایه رفت و برگشت هر نفر 4 ریال بود . حدودا ساعت 11 شب به حرم برگشتیم .

     واجبات عمره مفرده هفت چیز است :

1- احرام               2- طواف کعبه          3- نماز طواف    4- سعی بین صفا و مروه     5- تقصیر ( کوتاه کردن ناخن یا مو )            6- طواف نساء    7- نماز طواف نساء

 اعمالمان حدود ساعت30/2 صبح به پایان رسید . از اینکه توانسته بودم این عمره ی مفرده را به نیت پدر و مادرم که دین زیادی بر گردنم دارند انجام  دهم  احساس بسیار خوبی داشتم  . تا وقت نماز صبح ماندیم و بعد از پایان نماز  به هتل برگشتیم . آقای دهقانی صبحانه را آماده کرده بود . لباس هایمان را عوض کردیم و پس از صرف صبحانه  ، خوابیدیم .بعد از ظهر از یکی از فروشگاه های نزدیک هتل قدری خرید کردیم .     

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 23:20 |

 

 عيد سعيد غدير

    امروز روز هيجدهم ذي الحجه سال 1425 است يا نه ، روز هيجدهم ذي الحجه سال دهم هجري  ست . يعني 1410 سال از آخرين سفر حج پيامبر گرامي اسلام (ص) و نزول آيه ي مباركه : « اي رسول ابلاغ كن  آنچه را كه از سوي پروردگارت بر تو نازل گرديده است و اگر اين فرمان را انجام ندهي ،  رسالت الهي را ابلاغ نكرده اي وخداوند تو را حفظ خواهد فرمود. همانا خداوند كافران را هدايت نمي كند .» و ماموريت پيامبر گرامي اسلام در ابلاغ فرمان حق تعالي درمورد ولايت و امامت بلافصل حضرت علي(ع) به تمام مسلمانان و آغاز فصل نويني در تاريخ اسلام مي گذرد و انتظاري كه مي رفت  پس از درگذشت پيامبر عظيم الشان اسلام ، بلافاصله علي(ع) زمام امور را در دست گيرد و رهبري مسلمين را ادامه دهد . اما عملا چنين نمي شود و سير خلافت اسلامي پس از پيامبر منحرف گشته و علي(ع) از صحنه ي سياسي و مركز تصميم گيري در اداره ي امور جامعه ي اسلامي دور مي ماند .

      کعبه روبرویم قرار دارد ، با خیل طواف کنندگان و من تاريخ را در ذهنم مرور مي كنم ، اصلا فراموش كرده ام كه در اين سوي تاريخ ايستاده ام . متحير و حيران به اطراف خويش
مي نگرم . اينجا همان خانه اي ست كه علي (ع) در آن به دنيا آمده است  همان كسي كه دعوت پيامبر را به جان پذيرفته ، در شب خوف وخطر  در بستر وي خوابيده ، در جنگ احد و در دفاع از حضرت هشتاد گلزخم عشق بر بربدن خويش  خريده ، همان يگانه مردي كه شايستگي همسري زني چون فاطمه (س) را دارد  ، همان مـولايي كه به ولايت و رهبري ، قداست بخــــشيده و هيچ كس جز او « مولد » و « مشهدش » خانه ي خدا نيست .

    امروز مسجد الحرام و تمام محوطه شلوغ تر از روز گذشته است و مسلمانان براي شركت در نماز جمعه قدري زودتر آمده اند . خطبه هاي نماز جمعه كه تمام شد ، صداي مؤذن حال و هواي معنوي قشنگي به محيط بخشيده است : 

اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمد رسول الله

      بعد از نماز،  از نــمازگزاري عرب كه كنارم نشستــــه است دست مي دهم وباب گفتگو را با او باز كرده و از او مي پرسم كه : « آيا مــــــي داند كه امروز چه روزي ست ؟» . با تعجب پاسخ داد : « جمعه » . از او در مورد واقعه ي غدير خم مي پرسم . با تعجب نگاهم مي كند . اصلا انگار غدیر خم را را از کتاب تاریخ آنان حذف کرده اند و من متأسفم كه نمي توانم مظلوميت مولود كعبه ، علي (ع) را ، درخانه ي خدا فرياد بزنم  . اما از اینکه این توفیق را یافته ام که در روز عید غدیر در خانه ی خدا باشم بی نهایت خوشحالم . شب در دفتر يادداشتم  قطعه شعر زير را سرودم :

سرفرازی می کنم از عشق با نام غدیر

مست و دست افشان و پاکوبانم از جام غدیر

با خدا دارد قراری تا بپوشاند علی(ع)

جامه ی سبز ولایت را بر اندام غدیر

ای رسول عشق ! در حج الوداع آخرت

پهن کن بر دشت ایمان ، خوان اکرام غدیر

آیتی دیگر بخوان ای رحمه للعالمین

تا فروزان گردد از نور علی(ع) شام غدیر

آخرین فرمان حق این است ، با ابلاغ آن

تا ابد جاید خواهد ماند ، پیغام غدیر

دین ما باید شود کامل ، رسا لت هم تمام

دین ما را می کند کامل ، دلارام غدیر

مومنان شادند ز اسلام ودین مصطفی

کافرن مایوس و حیرانند از گام غدیر

(احمد) اینجاجان هستی بی قراری می کند

چون به لب ذکر علی دارد در ایام غدیر

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 21:21 |

8- ديدار از شعب ابي طالب و مولد النبي (ص) و بازدیدهای دوره ای

     بعداز ظهر به اتفاق اعضاي كاروان برنامه بازديد از شعب ابي طالب ، مولد النبي را داشتيم كه به طور مختصر  به تاريخچه اي از هر كدام از آنها اشاره مي كنم :

شعب ابي طالب :

      منطقه كوهستاني مكه موجب به وجود آمدن شعب هاي بسياري در مكه و  اطراف آن شده است . شعب به محدوده ي قرار گرفته ميان دو كوه نزديك به هم گفته مي شده است . شعب ابي طالب به لحاظ نزديكي به كعبه ، بهترين نقطه مكه بوده و در اصل حد فاصل بين «كوه ابوقبيس»  و «كوه خندمه»  است . اين شعب در اختيار خاندان بني هاشم بوده است و چهره هاي برجسته ي اين خاندان در اين شعب به دنيا آمده و در آنجا زندگي كرده اند و همان محلي است كه رسول خدا (ص) همراه خاندان خود ، به مدت سه سال در محاصره ي ساير خاندان قريش قرار گرفت و با مشقت و رنج آن دوران را سپري كرد . ابوطالب به عنوان بزرگ بني هاشم ، همراه فرزندش جعفر و علي(ع) مهم ترين نقش را در دفاع از رسول خدا(ص) بر عهده داشت و در همين شعب ، محل تولد رسول خدا(ص) بوده و خانه ي حضرت خديجه (س)كه محل زندگي حضرت با وي بوده و فاطمه زهرا (س) نيز در آن متولد شده ، همين جا بوده است .

امروزه محل شعب شامل فضاي وسيعي ست كه سنگفرش شده و محل خواندن نماز و استراحت حجاج در ايام حج است . زماني كه زائر از مسجد الحرام خارج مي شود و از باب العباس ، باب علي يا باب السلام بيرون مي آيد و از مسعي هم عبور مي كند ، به فضاي بازي مي رسد كه در پايين كوه ابو قبيس سنگفرش شده است . ادامه ي اين مسير تا محل دستشويي ها در دست چپ و بعد از اندكي به سمت خيابان ، ‌بخش مهمي از شعب ابي طالب است . 

مولد النبي

    خانه اي را كه رسول خدا (ص) در آن متولد شده ودر محل شعب ابي طالب قرار داشت ،  « مولد النبي »  ناميده مي شود  . در گذشته مسلمانان اين محل را بسيار گرامي مي داشتند و به ويژه در شب تولد حضرت رسول (ص) در آنجا مراسمي برگزار مي كردند و سلاطين عثماني به اين محل توجهي بسيار داشتند . اما در پي روي كار آمدن دولت سعودي ، براثر اصرار شهردار وقت مكه ،‌  قرار بر آن شد تا در آنجا كتابخانه اي بنا كنند كه به  آن « مكتبه مكه المكرمه » نام نهادند و  تاكنون هم برقرار است  .

   خانه حضرت خديجه (س) ، خانه ي ارقم بن ابي ارقم ( هفتمين كسي كه اسلام را پذيرفت ) ،‌ خانه ي عباس ، خانه ابولهب ، خانه ابوطالب ، خانه ابوسفيان نيز در اين محدوده بوده است كه اثري از آنها بر جاي نيست .

  كار باز ديد كه تمام شد با دو نفر از دوستان سري به مسعي زديم و حدود يك ساعت آنجا در گوشه اي كه براي سعي كنندگان مزاحمتي ايجاد نكرده باشيم  به تماشاي مسعي و سعي كنندگان نشستيم . مملو از جمعيت بود . تماشاي چهره هاي   دعا خوان سعي كنندگان مرا به ياد روايتي از امام صادق «ع » انداخت  كه فرموده بود : « هيچ بقعه اي در روي زمين دوست داشتني تر از مسعي نيست ، چرا كه هر زورگويي در آنجا تحقير مي شود.»

مسعي ، ميان كوه صفا و مروه است و سعي از اعمال اصلي عمره و حج است كه از صفا شروع و در مروه بعد از هفت دور پايان مي يابد و خداوند بزرگ در قرآن از صفا و مروه به عنوان شعائرالله ياد مي كند .

    صفا ومروه دو كوه كوچكي است كه در دامن كوه ابوقبيس و كوه قعيقعان قرار دارد و امروزه خيابان ها و بناهاي جديد آنها را ازيكديگر جدا كرده است . كوه صفا در قسمت جنوبي مسجدالحرام و كوه مروه در ناحيه شمال شرقي آن قرار دارد .

   در جايي خواندم كه طول مسعي 5/394 و عرض آن 20 متر است . ارتفاع طبقه اول 12 و ارتفاع طبقه فوقاني آن 9 متر است . شيعيان ، همانگونه كه در طبقه ي دوم و سوم مسجد الحرام به طواف نمي پردازند ، در طبقه ي دوم مسعي نيز سعي نمي كنند . 

    تجديد وضو كرديم و براي خواندن نماز  مغرب وارد مسجد الحرام شديم . نماز كه تمام شد تا وقت نماز عشا ء فرصت كافي براي  خواندن نماز مستحبي و قرائت جزء ديگري از قرآن داشتيم و همين كار را انجام داديم . روبروي من مردي به شدت به زمين خورد و دست و پايش شروع به لرزيدن كرد . لباس زرد رنگي بر تن داشت كه نام كشور « ماليزيا » بر روي آن نوشته شده بود . همه اعضاي كاروان  با عجله دور او را گرفتند و هركدام مشغول ماليدن دست و پاي او شدند . پزشك گروه لباس هاي او را از تنش در آورد و بدن او را  با روغني  كه بوي  تند گل محمدي داشت چرب كرد ،‌ خانم هاي هم سفر او که به شدت دست و پاي خود را گم كرده بودند و گريه مي كردند ، مرد عربي كـــه از آنجــــا مي گذشت  يك ليوان آب آورد و كاري شبيه وضو براي او انجام داد وبقيه ي آب را به سر و صورت و بدن او  پاشيد . چند دقيقه بعد پليس آمد و او را به سختي روي ويلچر نشاندند و از مسجد خارج كردند ، ظاهرا دچار حمله قلبي شده بود . کاروان آنها  « ابوسينا » نام داشت  .بعد از اتمام نماز عشاء ،‌ فرصت را مغتنم شمرده چند طواف مستحبي به نيت دوستان انجام داده و بعد از خواندن چند ركعت نماز به هتل برگشتيم .

    شب پس از صرف شام سری به فروشگاه هاي بزرگ « با وارث » ، « اندلس » ، «  عيد روس » زديم و قدري خريد كرديم  .

بازديدهاي دوره اي

        بعد از ظهر بر نامه ي ديدار هاي دوره اي داشتيم . سري به منطقه ي  منا و چادرهاي آن زديم . ديگر از هياهوي جمعيت خبري نبود ،‌ ساكت و آرام و خلوت و چادرها زير تابش نور شديد آفتاب سر در گريبان هم فرو برده بودند ،‌ ديگر از آن جمعيت خبري نبود و عده اي فقط مشغول نظافت بودند . سري هم به كوه حرا زديم و در پايين كوه براي آنهايي كه موفق به دیدن غاراز نزدیک نشده بودند ، روحاني كاروان توضیحاتی می داد .

     ما شب قبل با دوستان قرار گذاشته بوديم خودمان به كوه و غار ثور برويم  اين كوه كوهي ست  بزرگ تر از كوه حرا كه  در جنوب شرقي مسجد الحرام در راه طائف و در فاصله اي دورتر نسبت به مكه واقع شده است . مي گويند اين كوه به نام « ثورين منات » خوانده شده است .

     سه كوه متصل به يكديگر را به نام كوه ثور مي شناسند و غار ثور در سومين آنها قرار دارد . زماني كه مشركان مكه به قصد كشتن رسول خدا(ص) بسيج شدند  آن حضرت پس از خروج از خانه ، در حالي كه به طور اتفاقي ابوبكر را ديد ، همراه وي به سمت جنوب مكه به راه افتاد . طبعا آن حضرت براي رفتن به يثرب مي بايست به شمال مكه مي رفت ، اما براي گمراه كردن مشركان ، راه جنوب را برگزيد و به كوه ثور رسيد . آن حضرت ، به همراه ابوبكر وارد غار ثور شد و مدت سه روز در آن مخفي بود . مشركان تا نزديكي غار ثور آمدند ، اما با اعجاز الهي ، عنكبوتان تارهايي را بر در غار تنيدند تا مشركان را از رفتن به درون آن منصرف كنند ، چرا كه آنان با ديدن تارهاي عنكبوت تصور كردند كسي وارد غار نشده است . دوستان بعد مسافت كوه تا غار را كه ديدند پشيمان شدند و به همين بازديد و شنيدن واقعه ي تاريخي آن اكتفا كردند .

بعد از آن هم سري به قبرستان ابوطالب ( معلا) زديم و از پشت ديوار ، پس از خواندن زيارت نامه و قرائت فاتحه ، براي خواندن نماز به حرم برگشتيم  .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 13:51 |

 زیارت قبرستان « معلاه»

    صبح  به قصد زيارت قبرستان ابو طالب هتل را ترك كرديم . هر چه تاكسي ها ترمز كردند و ما گفتيم « ابوطالب » سري از تعجب تكان داده و رفتند . بعدا متوجه شديم كه اين قبرستان در ميان ما ايرانيان به
« ابوطالب » شهرت يافتــــه و محلي ها آن را « معلاه » مي نامند . اين قبرستان محل دفن بسياري از چهره هاي برجسته وسرشناس و ممتاز از اجداد و اصحاب رسول خدا(ص) و علما و تابعين مي باشد و به همين علت هم مورد توجه و اعتناي مسلمانان بوده و از زيارت گاه هاي عمومي زائران به حساب مي آيد ودر آن عبدالمطلب جد پيامبر ، ابوطالب عموي پيامبر ، حضرت خديجه(س) همسر پيامبر(ص)  ، عالمان شيعه و ‌مشاهير بزرگ شيعه وسني و شهداي فخ و بسياري ديگر از بزرگان  مدفون هستند و حجاج ايراني كه در مكه فوت مي كنند دراين قبرستان به خاك سپرده مي شوند . درورودي قبرستان در روز فقط چند ساعت باز مي شود و مردم براي زيارت و قرائت فاتحه به داخل  قبرستان مي روند . مزار مطهر حضرت خديجه (س) در يك چهار ديواري با پنجره و دري بسته به رنگ سبز از دور پيداست و باز هم همان حكايت هميشگي كه زائران ايراني را به درون قبرستان راه
نمي دهند و اگر هم اجازه ي ورود دهند برايشان مرزي در نظر گرفته و از آن بيشتر اجازه جلو رفتن داده نمي شود . مظلوميت و غربت بزرگان مدفون درقبرستان دل هر بيننده اي را به درد مي آورد . در داخل قبرستان  سه چهار نفر بيشتر نيستند كه  از كاركنان همان جايند و تعدادزيادي هم  پشت ديواري كه تا خيابان اصلي  حجون سه چهارمتري فاصله دارد ايستاده و  مشغول قرائت زيارت نامه و فاتحه هستند . از خودم مي پرسم آيا شايسته است با تمام مجاهدت هايي كه اين عزيزان براي اسلام و اعتلاي كلمه  توحيد داشته اند با مزارشان اينگونه برخورد شود و با استدلال هاي غير منطقي و مغرضانه و غلط مسئولين عربستان ، هيچ  زائري اجازه نداشته باشد بر سرتربت آنها حاضر شده و فاتحه اي قرائت كند ،‌ ديگر اشك مجالم نمي دهد . دستي به شانه ام مي خورد،‌ دختر سياه پوست  دست فروشي است كه چند بسته گندم در دستش دارد . به اصرار يك بسته گندم به من مي دهد وپنج ريال طلب
مي كند . پول را داده و گندم ها را نذر كبوتران قبرستان ابوطالب
مي كنم تا مگر به نيت من طوافي بر قبور مطهر اين بزرگان داشته باشند.

    دوري مي زنم ، در ابتداي در ورودي  ‌تابلوي بسيار بزرگي نصب شده است و بر روي آن تابلو به زبان انگليسي ، عربي ، اردو بر مبناي همان كج انديش ها و استدلال هاي آبكي و غير منطقي و مغرضانه ،‌ اين جملات نوشته شده است : 

اخي المسلم

اذا زرت القبور فسلم علي اهل القبور كما فعل و امر بذلك رسول صل الله عليه و سلم و احذر عنه زيارتك القبور من دعاء الاموات و من الصلوه عليها و اطاله الوقوف عليها و من التبرك بترابها و اشجارها و احجارها غفرالله لنا و لك و المومنين و المومنات .   

 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 23:12 |

ديدار از غار حرا ،‌ گذرگاهي منتهي به ملكوت الهي

     با دوستان قرار گذاشتيم صبح ديداري از غار حرا داشته باشيم وساعت 20/8 دقيقه صبح هتل را به اتفاق آقاي افشار و چند نفر از دوستان به  قصد ديدار از غار ترك
كرديم  . قرار بود قبل از نماز صبح حركت كنيم كه به علت خستگي نشد و خوابمان برد . « سودابه » با دوستانش صبح زود براي ديدار از غار رفته بودند و مرا كه مي دانست دير وقت از حرم برگشته ام بيدار نكرده بود . با تاكسي تا پاي كوه رفتيم . اين كوه  را با نام هاي« جبل النور » ، « جبــــل القرآن » ، « جبل الاسلام » هم مي شناسند و يكي از مكان هاي مقدس مكه و از آثار مذهبي باقي مانده از عصر رسالت به شما ر مي رود و در شمال شرق مكه واقع شده است و دويست متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بر روي اين كوه ، گياه و آبي ديده نمي شود و در مسیـر كوه ، گياه و آبي ديده نمي شود و در مسير سخت و خسته كننده آن تنها چند درخت وجود دارد كه سايه بان خوبي براي لحظه اي استراحت و نفس تازه كردن به حساب مـي آيد .كـوه  شيب تندي به سمت بالا دارد و سنگ ها ي زير پا آنقدر  سست و شل هستند كه هرلحظه اين احتمال وجود دارد  از زير پايت  جدا
 شوند و تو را به سمت پايين پرت كنند ، ولي من و حتي دوستانم هم در ميان سيل جمعيتي كه به سمت غار مي رفتند و يا برمي گشتند سقوطي را شاهد  نبوديم . ساعت 37/8 دقيقه صبح به سمت غار حركت كرديم . مسير پر پيچ و خم راه  مملو از زائراني است  كه يا در حال حركت به سمت غار و يا برگشت از آن هستند . راه تقريبا به دو قسمت تقسيم مي شود :

قسمت اول : مسير عادي كوه با شيبي تند و همان مشخصاتي كه در بالا به آن اشاره كردم .

قسمت دوم : مسيري كه تقريبا به شكل پله در آمده ورفت و آمد درآن قدري راحت ترصورت مي گيرد و وقتي كه به پله ها مي رسي راه نصف شده است .

    ساعت 50/9دقيقه به محل غار رسيديم . حدود پنجاه متر مانده به قله ي كـوه ، غار حرا قرار دارد كه تنها فضايي به گنجايش نشستن پنج نفر دارد و در جايي از آن تنها يك نفر مي تواند بايستد .جمعيت  زيادي بالا و پايين غار منتـظر ايستاده بودند تا فرصتي پيدا كنند و دو ركعت نماز در داخل غار بخوانند به علت ازدحام و فشار جمعيت ، از خـــواندن نماز در داخل غار منصرف شده و درگوشه اي مشرف به در ورودي آن غرق تماشاي مردمي شدم كه عرق ريزان و خسته ،  اين راه سخت و سربالا يي هاي طاقت فرسا و نفس گير آن را طي كرده تا به غار برسند و مردمي كه با فشار و فرياد از كساني كه در غار مشغول خواندن نماز بودند
مي خواستند كه غار راترك كنند تا نوبت به آنها هم برسد .

   مرد و زني پاكستاني كه كنار من  نشسته اند  با اصرار زياد به من بيسكوئيت تعارف مي كنند ومي خواهند بردارم . مرد با حالت خاصي با خود چيزي زمزمه مي كند و گريه مي كند . يك عدد بيسكوييت برداشتم و صورتش را بوسيدم . خيلي خوشحال شد .

     صداي بلند صلوات زائران ايراني و پرواز چندكبوتردر اطراف غار  ‌فضايي قشنگ و پر از معنويت ايجاد كرده است . سمت راست من جايي براي نشستن بود ، کسی در کنارم می نشیند . مسلمانی از کشور ترکیه است  . به تركي با من سخن مي گويد و از اينكه موفق به ديدار غار شده خوشحال است ، او اينجا را با غار ثور اشتباه گرفته است ، برايش توضيح مي دهم و او از خوشحالي دستي محكم به شانه ام مي زند .

      حضور حدود پنج شش  ميمون كوچك كه با ولع عجيبي  مشغول خوردن ته مانده غذاها و بيسكوبيت ها و آب ميوه هايي كه زائران به پايين پرت كرده بودند و مرتب از روي سنگ ها بالا پايين مي پريدند هم در حد خود ديدني بود

   به غاردقيق تر خيره مي شوم . به اين مي انديشم كه در سراسر زمين و در طول تاريخ تنها و تنها يك نقطه اين اقبال را پيدا كرده است كه روزنه اي باشد براي دريافت آخرين وحي الهي و مكاني باشد كه اولين زمزمه ي اين ارتباط در آن طنين انداز گـرديده است . دريچه اي كه گشوده مي شود تا درپرتوي درخشان آن آواي ملكوتي خدا ، جهان گمشده در بيابان هاي ضلالت وگمراهي را از سرگرداني و ســردرگمــي ها نجـات داده و روزنه اي به سمت هدايت و رهايي به سوي انسان ها بگشايد .

    به در  ورودي غار بيشتر و مشتاق تر خيره مي شوم ، اين دريچه  ،  همان دهانه ي غار حراست ، گذرگاهي منتهي به ملكوت الهي ، گذرگاهي كه پل ارتباطي بين خاك تا افلاك شده  و در آن خدا با پيامبر خويش سخن گفته است  و پيامبر با دريافت اين پيام بار سنگين امانتي را بر روي دوش خويش متحمل  و به عنوان رسول خدا برگزيده مي شود و خاتم پيامبران لقب مي گيرد .

    از اينكه مجددا توفيق ديدن غار را پيدا كرده ام بسيار خوشحال و شادم . از جايم برمي خيزم . طاقت نمي آورم و در بـالاي غار گوشه ي خلوتي يافتم و با نيت هديه به روح مطهر حضرت محمد«ص» دو ركعت نماز خواندم. هر چه منتظر شدم از دوستانم خبري نشد و با توجه به اينكه گرما ديگر قابل تحمل نيست ،  راه برگشت را در پيش گرفتم  . ساعت 11 است . آرام آرام و عرق ريزان و همراه با جمعيتي كه به سمت پايين حركت مي كنند راهي مي شوم  و برگشت راحت تر است و يك ساعت به طول انجاميد . دوستان به اين تصور  كه من زودتربرگشته ام به هتل برگشته اند . در پايين كوه با ته مانده ي  آب قمقمه ام   سر و صورتم را شستم و گوشه اي دراز كشيدم تا نفسي تازه كنم .بازار گل مصنوعي فروشان به يمن قدوم مبارك زائران ايراني داغ داغ است . از بس دراين مدت براي نوشتن از دوستان  خودكار قرض كـــرده بودم خجالت مي كشيدم ،‌ يك بسته ی شش تایی  روان نويس چيني به قيمت « پنج » ريال سعودي خريدم تا در برگشت قرض خودكارهايم را به دوستانم  ادا كنم و با تاكسي به هتل برگشتم . سه تا از روان نويس ها  اصلا نمي نوشتند .  

گفتني ها در مسير غار

1- با توجه به استقبال بيش از حد زائران براي ديدن اين مكان مقدس مذهبي و تاريخي ، دولت عربستان بايد توجه بيشتري در مورد نظافت و تسهيلات براي بازديد كنندگان ، به  اين مكان داشته باشد .

 2-گدايان هم در مسير غار فعال بودند ، آنها را شمردم ، ‌تعدادشان پانزده نفر بود.

3- دست فروش ها هم تا كنار غار نفوذ  و بساط خويش را پهن كرده بودند و مشتريان قابل توجهي هم داشتند . بيشترين جنس آنها  تسبيح و مهره هاي رنگارنگ بود.

4- تعدادي  هم به اين عنوان كه « بنا » هستند و براي سهولت رفت و آمد زائران به غار ،‌ پله مي سازند در يك گوشه از راه قدري ملات  باسيمان و آب ساخته و جاي كوچكي را سيمان كرده  و از زائران درخواست كمك مي كردند  البته كاسبي آنها هم بد نبود  .

5-وجود چند ميمون  در كنار و نزديكي غار تعجب آور بود . بسياري اعتقاد داشتند كه  اين ميمون ها ضمن خوردن ته مانده غذاها و بيسكوبيت ها و آب ميوه ها ،  براي سرقت وسايل شخصي زائران از قبيل كيف هاي پول ، دوربين هاي عكاسي و فيلم برداري و…زماني كه در داخل  غار مشغول خواندن نماز و دعا  هستند تربيت شده اند . البته من فكر مي كنم به علت ازدحام فراوان جمعيت دراين  ايام جز همان ته مانده ي غذاها و خوردني ها ،‌ چيزي گيرشان نيايد .

6- از نكته هاي بسيار جالب كه در بالا هم به آن اشاره كردم وجود سنگ هايي در مسير بود كه بسيار سست بودند و بايد با احتياط فراوان از روي آنها رد مي شد و به نظر مي رسيد كه هر لحظه امكان فرو افتادنشان است ولي هيچ كس نمونه اي از فروافتادن آنها را نديده است .

7-در مسير غار تعداد چند درخت بود كه سايه ي آنها در آن گرما و عرق ريزان محلي مناسب براي دقيقه اي استراحت و نفس تازه كردن بود ، لذا آنها هم در امان نبوده و به آنها فراوان  دخيل بسته شده است و درختان پر از دخيل هموطنان عزيز ما بود.

8- بازار عكاسان هم حسابي داغ بود و عكاسان با دوربين هاي فوري خود ، هر عكس رابه قيمت « 5» تا «10» ريال سعودی مي انداختند و مشتريان فراواني هم داشتند . تا به خودم بیاید عکاس عکسی از من انداخت و با سماجت تمام «6» ريال پولش را از من گرفت . بد نشد ، عکس یادگاری خوبی از آب درآمد .

9- عدم رعايت نظافت توسط زائران كوه را به زباله داني بزرگ تبديل كرده بود كه گويا سال هاست تميز نشده است . پيشنهاد مي كنم با يك برنامه ريزي قبلي ، كاروان ها داوطلبانه يك روز را به نظافت اين كوه با ارزش  اختصاص دهند .  

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 19:27 |

روز ديگري براي رمي جمرات

   امروز روز دومي است كه در منا هستيم و بايد دومين ماموريت خود را انجام دهيم و آن رمي جمرات  صغري و وسطي و كبرا ست  . بعد از نماز صبح با توجه به خنكي هوا و خلوت بودن مسير و مكان رمي ها ، به قصد رمي جمرات  حركت كرديم . باز هم ازدحام وهمان سيل جمعيتي كه يا براي رمــي كردن حركت كرده بودند  و يا از رمي برمي گشتند قابل توجه بود . هوا تقريبا خنك و قابل تحمل است . امروز خيلي راحت تر و سريع تر عمل رمي جمرات را انجام داديم . از محل شلوغ ورودي به رمي ها قدري بيشتر  فاصله گرفتيم و آنطرف تر از محلي خلوت تر وارد شديم وبدون هيچ نگراني و دغدغه عمل خود را انجام داديم . بعدش هم بازار شوخي بين دوستان داغ بود كه رفيق مون يعني شيطون امروز از دست ما سنگ خورده و گاهي هم به شوخي كه : « تو ديگه چرا ؟! توكه رفيق شيطوني » و از اين قبيل شوخي ها .

نماز در مسجد خيف

    به اتفاق « حاج عبدالرضا افشار» که در تمام مدت سفر رفیق با وفا و با صفای ما بود تصميم گرفتيم نماز ظهر و عصر را در « مسجد خيف » بخوانيم و به سمت مسجد حركت كرديم . اين مسجد ، مهم ترين مسجد در منطقه ي منا ست . در باره ي فلسفه ي پيدايش آن مسجد ، در جايي خواندم که  در سال پنجم هجرت ، مشركان مكه به تحريك يهوديان ، پيمان اتحادي را با برخي از قبايل عرب امضاء كردند تا به مدينه حمله كنند و ريشه ي اسلام را از اساس بر كنند . محلي كه آنان براي امضاي اين پيمان انتخاب كردند ، جايي بود كه بعدها مسجد خيف در آنجا بنا گرديد . اين بدان معني است كه در محل پيمان مشركان بر ضد اسلام ، مسجدي بنا شد تا شكست اتحاد قريش با قبايل عرب را يادگار باشد .

   خيف به محلي مي گويند كه از شدت كوهستاني بودن آن كاسته شده ، اما هنوز به صورت دشت در نيامده است . دامنه ي كوه صفائح چنين وضعيتي دارد و مسجد خيف در همين جا ساخته شده است .

   بر اساس برخي روايات ، اين مسجد شاهد خطبه ي مهم رسول خدا «ص » در حجه الوداع بوده است كه متن آن خطبه در روايات نقل شده است .

   همچنين در روايات پيشوايان معصوم «ع» توصيه شده است كه كساني كه در منا هستند ، بكوشند تا نمازهايشان را در مسجد خيف    بخوانند ، چرا كه در آن هفتاد پيامبر نماز خوانده اند . در جايي هم نوشته شده بود كه مد فن آدم «ع» در اين مسجد است . در دعاي سمات نيز به اين مسجد اشاره شده است .

   در ميان ازدحام شديد جمعيت و راه بندان دست فروش ها  و خيل گدايان كه اكثريت آنها سياه پوست بودند و دست نداشتند ،  به سختي وارد مسجد شديم ، مسجد دو در ورودي جداگانه براي آقايان و خانم ها دارد . عده زيادي در مسجد خوابيده بودند و لباس هاي شسته شده زيادي هم در مسجد براي خشك شدن ، پهن بود. به همين علت ،  فضاي  زيادي از مسجد اشغال شده و عده اي هم مشغول خواندن نماز و گروهي هم منتظر پيدا كردن جا براي خواندن نماز بودند . جايي براي   خواندن نماز پيدا كرده و پس از خواندن نماز تحيت مسجد و نماز ظهر و عصر ،  به سمت چادرهاي خودمان حركت كرديم .

     گرما ديگر قابل تحمل نبود . «حاج آقا اكبري  »و «دهقاني »  ناهار را آماده كرده بودند . بعد از ناهار ، تا عصر استراحت كرديم . اذان حاج آقا « حسين زاده » با آن لهجه تركي  بسيار قشتگ و گيرايش كه تمام شد نماز مغرب و عشاء را به جماعت خوانديم و بعد از آن دعاي سمات خوانده شد و توسلي هم به إمام حسين (ع) داشتيم . دعا كه تمام شد ،  متوجه شدم كه حاج آقا « مهراني » كه از پيرمرد هاي باصفا و مهربان و خيلي هم زبر و زرنگ كاروان بود كنار من نشسته است از او خواستم برايم  دعايي كند و او با شوق و سوز خاصي دست هايش را بالا گرفت و گفت : « خدا يا تو را قسم مي دهم  به حق پنج تـن آل عبا كه عاقبت همه ي ما را ختم به خير كن » و شروع كرد به گريه كردن . حال خوبي پيدا كردم .

      شب «حاج آقا هژبري » و« حاج آقا محمد رضا و عليرضا طاهري» به ديدن ما آمدند حدود يك ساعت نشستند و رفتند . استاد « حشمت الله اسحاقی  » هم محبت كرده و زنگ زدند .

برگشت از منا در سيل

   مريضي رهايمان نمي كند . همگي سينه شان درد مي كند و بد جوري ســــرفه مي كنند . قرص ها و شربت ها هم اصلا كار ساز نيست . سر آقاي دكتر « آقا هادي »  پزشك مهربان و دوست داشتني كاروان  هم حسابي شلوغ است .

   امروز روز دوازدهم ذي الحجه است و آخرين روز اقامت ما در منا و آخرين مرحله ي انجام رمي جمرات . باران هم آرام آرام شروع به باريدن كرده وبارش آن حسابي سر ذوقمان آورده است . بايد  ماموريت سوم خود را انجام بدهيم و بعد  از منا خداحافظي كنيم و براي انجام آخرين
مرحله ي اعمال خود به  « حرم » برگرديم . در محل رمي ها ازدحام كمتري به چشم مي خورد و نسبتا خلوت تر از روزهاي گذشته است و دليلش اين است كه برادران و خواهران اهل سنت تا ظهـــــر صبر مي كنند  تا در هنگام اذان ظهر عمل رمي را انجام  دهند . به راحتي عمل زدن سنگ بر شيطان صغري و وسطي و كبري  را انجام داده و به چادرهايمان برگشتيم .

   در مسير برگشـــــت با « عبدالرضا » براي خداحافظي و ديــدن « آقا ي هژبري » كه تا چند روز ديگر به ايران برمي گردد سري به چادرهاي آنها زديم و نيم ساعتـي نشستيم و برگشتيم . حالم اصلا خوب نبود و به سختي نفس مي كشيدم  . درد سينه رهايم نمي كند ، سري به درمانگاه هلال احمر مستقر در منا كه در سر راهمان قرار داشت رفتيم چند دكتر حضور داشتند . دكتر تا صداي سرفه هاي مرا شنيد يك بسته قرص و يك شربت سينه داد و گفت:  « بايد صـبر كني تا دوره ي درمان كا مل شود .»

   در برگشت ، راه راگم كرديم و براي پيدا كردن چادرهاي خود ، خيلي گشتيم . كوچه ها پر از اتوبوس بود و دست فروش و حجاج كه آماده ي برگشت به مكه مي شدند . خلاصه پس از كلي گشتــن چادرها ي خودمان را پيداكرديم . خانم هاي كاروان همگي به مكه برگشته بودند و ما هم بنا شد بعد از نماز ظهر حركت كنيم . باران بي وقفه مي باريد و لحظه به لحظه شديد تر مي شد و ساعت سه بعد از ظهر كه ما از منا به سمت مكه حركت كرديم تبدبل به سيل عجيبي شد و آب همه جاها را فراگرفت و خيابان ها پر از آب شـد .  همه بايد تا غروب منا را ترك مي كردند وسيل جمعيتي كه پياده و يا سواره در حال حركت بودند ، با سيل واقعي درهم تركيب شده و ترافيك و ازدحام عجيبي به وجود آمده بود . شدت بارندگي و سيل به قدري بود كه هر چه بر سرراه بود با خودش با سرعت به سمت پايين مي برد ، در مسير ما حداقل ده پانزده دستگاه ماشين واژگون شده بودند  و صاحبان آن به همراه هزاران نفر از حاجيان با مشاهده ي سيل اتومبيل و وسايلشان را رها كرده  و بـــه دنبال جاي امني مي گشتند و اكثريت آنها در زير  پل هاي مسير  در حالي كه خيس آب بودند پناه گرفته بودند .

    شب تلويزيون سيل  را نشان  مي داد .  آب هاي سرازير شده از شهر مكه ، مسعي ، مسجد الحرام و دور تا دور كعبه را نيز دست كم تا نيم متر در بر گرفته بود و صحنه بسيار جالبي راكه نشان مي داد اين بود كه بسياري از حاجيان ، بدون توجه به سيل ، مشغول انجام طواف و سعي خود بودند .كساني هم كه مكرر در اين ايام به مكه مشرف شده بودند بيان مي داشتند كه هر ساله بعد از رفتن حجاج در اين منطقه باران مي بارد اما اين بارندگي و سيل به اين شكل اصلا سابقه نداشته است .

    راه كوتاه نيم ساعته بين منا و مكه را با سختي و مشفقت ، شش ساعته طي كرديم و به هتل محل استقرار خود برگشتيم . يك گروه  از كاروان ما هنوز نيامده بودند و همگي نگران بوديم كه خدايي نكرده براي آنها اتفاقي نيفتاده باشد . خوشبختانه اين گروه تقريبا ساعت 11 شب سالم ، و لي خسته به هتل برگشتند .يكشنبه  - سراسر روز را در حالي كه هنوز محرم بوديم – استراحت كرديم و مشغول شستن لباس هاي كثيف و گلي ، اصلاح و استحمام شديم . 

برگشت به حرم برای طواف حضرت دوست

     صبح  آقا « وحيد فياضي » از طريق تلفن همراه دو تا پيام فرستاده و باز هم مثل هميشه شيطنت كرده بود . ساعت 10شب هتل را به اتفاق آقاي افشار و خانمش و سودابه و خانم تقوي به قصد انجام آخرين مرحله اعمال حج  ترك كرديم .  هوا خنك بود وبارندگي  سنگ هاي كف حرم را كاملا خنك كرده بود ،‌ جمعيت زيادي مشغول طواف بودند و پس از نيت ،‌ هفت دور  طواف خانه ي خدا را طواف كرده و دو ركعت نماز طواف پشت مقام حضرت ابراهيم «ع» خوانديم و سپس هفت دور سعي بين صفا ومروه را انجام داده و به حرم برگشتيم و هفت دور طواف خانه ي خدا را به نيت طواف نساء انجام داديم وپس از خواندن دور ركعت نماز طواف نساء پشت مقام ابراهيم (ع) و پايان اعمال ،  حدود نيم ساعت در گوشه اي از حرم استراحت و با شكلات و پسته هايي كه خانم ها همراه خود آورده بودند تجديد قوا كرديم و حدود ساعت 5/3بعد از نيمه شب به هتل برگشتيم .

اميد باران

     به اتفاق دوستان نمازظهررا در هتل خوانديم و براي اقامه ی نماز عصر به حرم رفتيم . نماز عصر كه تمام شد تا نماز مغرب وقت بسيار مناسبي براي انجام طواف مستحبي و چند ركعت نماز به نیت پدر و مادرم بود و این کار را با دقت انجام دادم .  ابرهاي سياهي كه با وزش باد درحال حركت بودند نويد بــــارش باران را مي دادوآرزو داشتيم به چشم خودمان شاهد ريزش باران از ناودان  طلا باشيم . نماز مغرب كه تمام شد ، تا نماز عشا ء فرصت مناسبي بود تا جزء ديگري از قرآن را بخوانيم ، همين كار را كرديم . تا پايان  نماز عشاء هم از باران خبري نشد . دوري در اطراف حرم زده و ليواني آب زمزم نوشيديم و به هتل برگشتيم .

گشتي در بازار

   صبح  سري به فروشگاه بزرگ « باوارث » زديم . دوستي بــــه شو خي مي گفت : « معمولا ايراني ها را در دو جا مــي شود پيــــدا كرد يكي حرم و ديگري فروشگاه با وارث » فروشگاه باب ميل خريدارها پر از جنس بود ،‌ از شير مرغ تا جان آدميزاد و ضمناً سرويس مجاني تا هتل و بالعكس هم داشت 0 

    به مناسبت شب عيد غدير در كاروان مراسم جشن برگزار بود . حاج آقا ترابي -كه هم خودش و هم همسرشان از سادات گرانقدر بودند - به همگي ما 200 تومان عيدي داد . شب براي نماز و دعا و قرآن به اتفاق آقاي   « افشار » به حرم رفتيم . ساعت 30/2شب از حرم بيرون آمديم و باز بودن مغازه ها در آن موقع شب ، ما را وسوسه كرد و سري به مغازه ها زديم . دو ريش تراش هلندي خريدم ، هر كدام به قيمت « 125 ريال »  و فروشنده كه پاكستاني بود قول داد كه اصل باشد و چند نمونه تقلبي را هم نشان داد ،‌ بيشتر اجناس موجود در بازارها و فروشگاه ها از تسبيح و سجاده گرفته تا صلوات شمار دستي و الكترونيكي و دوربين و پيراهن و شلوار و كفش تا … .چيني هستند.

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 15:28 |

4- سه ركن از ارکان مناسك حج

وما امروز ، در اولين روز استقرارمان در منا ، بايد خود را براي انجام سه ركن از اركان حج  يعني « رمي جمره اولي»  ، « قرباني » و « حلق»  آماده مي كرديم :

 رکن اول : رمي جمره يا پرتاب سنگ به سوي شيطان

« جمره » به معناي پرتاب گاه است و سه پرتاب گاه وجود دارد :

1- جمره عقبه= پرتاب گاه اولين

2- جمره وسطي = پرتاب گاه مياني

3-جمره قصوي = پرتاب گاه آخرين

   در صفحه 13كتاب « بزرگداشت ياد انبياء و بندگان صالح خدا »  علامه  سيد مرتضي عسكري فلسفه « رمي جمرات » را به عنوان بخشي از مناسك حج  را به نقل از امام احمد بن حنبل و طيالسي در مسندهاي خود از رسول خدا «ص» به شرح زير بيان مي كند كه : 

   « جبرئيل ابراهيم (ع) را به سوي « جمره عقبه » برد و شيطان را به او نشان داد ، ابراهيم (ع) با هفت عدد سنگ او را رمي كرد كه ناپديد شد . سپس او را به سوي « جمره وسطي » برد و – باز هم – شيطان را به او نماياند و ابراهيم نيز با هفت عدد سنگ او راند تا ناپديد شد . سپس به « جمره قصوي » آمد و شيطان را به وي نشان داد و او با هفت سنگ شيطان را راند تا ناپديد شد »  . خداوند سبحان ، بدين گونه رمي شيطان از سوي ابراهيم (ع) را گرامي داشت و براي زنده نگه داشتن ياد او ، « رمي جمرات » را بخشي از مناسك حج قرار داد (1).

از محل استقرار ما تا محل رمي ها فاصله ي نسبتا طولاني وجود دارد و بايد  اين فاصله را  با وجود صد ها هزار نفر زائر كه يا در حال تردد هستند و يا در كنار خيابان ها مشغول استراحت ودر زير فشار سنگين جمعيتي كه از هر طرف به سمت محل رمي ها در حال حركت هستند طي كنيم  تا هفت سنگ به نماد شيطان بزنيم . در خبرها بود كه سال گذشته به علت ازدحام بي حد جمعيت تعدادي در اين منطقه زير دست و پا مانده و از بين رفته  بودند و امسال براي اولين سال است كه تغييراتي كلي در رمي ها به وجود آمده و وسعت آن  چند برابرشده است كه به راستي در راحتي انجام عمل رمي حجاج بسيار موثر بود . زير فشار بي حد جمعيت پس از رمي ، به محل استقرار خود برگشتيم و استراحت كرديم  به علت شلوغي و بسته بودن  راه ها و سختي انتقال تجهيزات آشپزخانه ناهار ماست و خيار بود و بسيار هم چسبيد.

ركن دوم :فديه يا قرباني كردن :

 خداوند سبحان درباره ي ابراهيم و اسماعيل مي فرمايد :

فبشرناه بغلام حليم . فلما بلغ معه السعي قال يا بني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري قال يا ابت افعل ما تومر ستجدني ان شاءالله من الصابرين . فلما اسلما و تله للجبين . و ناديناه ان يا ابراهيم . قد صدقت الرويا انا كذلك نجزي المحسنين . ان هذا لهو البلاء المبين . و فديناه بذبح عظيم .

پس او را به پسري بردبار ، مژده داديم . و چون به رشد رسيد و با پدر كوشيد ( ابراهيم به او ) گفت : پسرم ! من در خواب مي بينم كه بايد تو را قرباني كنم ، تو چه نظر مي دهي ؟ ( اسماعيل ) گفت : پدر جان ! هرچه ماموري انجام ده كه بزودي – اگر خدا بخواهد – مرا از بردباران مي يابي. پس چون تسليم شدند و او را به روي افكند ، ندايش داديم كه ، اي ابراهيم ! به راستي كه آن خواب را راست گردانيدي ، ما نيكو كاران را اينگونه پاداش مي دهيم . به راستي كه اين همان امتحان روشن است . واورا به ذبح عظيمي فدا داديم . ( صافات 101-107)             

  و بدين گونه ، خداوند براي زنده نگه داشتن ياد و خاطره ي اين قرباني و فرستادن آن گوسفند در فداي اسماعيل ، قرباني كردن گوسفند و بزرگداشت آن خاطره را بخشي از مناسك حج قرار داد ، و حاجيان را فرمود تا همواره در « مني » قرباني كنند ، و با اين قرباني ياد و خاطره ي تسليم شدن ابراهيم در برابر خداي متعال را بزرگ و گرامي دارند .

    قبلا در ايران پول گوسفندها را از قرار هر گوسفند « 105 هزار تومان » به حساب واريز كرده بوديم . در بالاي منطقه  منا كشتارگاه بسيار مجهز و بزرگي  براي ذبح قرباني ها ساخته شده  بود كه  اين كار علاوه بر سرعت بخشيدن به كار ذبح ، نگهداري و ارسال گوشت هاي  قرباني را به كشورهاي فقير آسان تر كرده بود . ساعت 3  بعدا ز ظهر بنا بود من به عنوان ناظر بر ذبح گوسفندان كاروان به كشتارگاه بروم كه به علت تب و لرز و سر درد شديد ،  یکی دیگر از دوستان قبول زحمت كرده و اين كار را انجام دادند و به اتفاق رئيس كاروان به كشتار گاه رفتند . ساعت « 4 » بعداز ظهر بود كه « حاج آقا كلهر » رئیس کاروان از طريق تلفن همراه به من اطلاع دادند كه عمل ذبح قرباني تمامي اعضاي كاروان به پايان رسيده است و با اعلام آن همه با خوشحالي و  ذوق غير قابل وصفي تكبير گفتند .

رکن سوم : حلق

     بعد از اطلاع از عمل به پايان رسيدن ذبح قرباني ها ، همگي خود را  را براي تراشيدن موي سر « حلق » آماده كرديم.يكي از دوستان محبت كرده و سر مرا  تراشيد . قيافه ها وشكل هاي عجيب و غريب سرهاپس از تراشيدن  ، خيلي ديدني بود و جالب .  به ياد يكي از دوستانم افتادم كه سفارش كرده بود كه : « هر وقت كچل شدي مرا ياد كن .»

    در  جايي كه در آن تراشيدن سر انجام مي شد بازار دو گروه داغ بود :

گروه اول : آرايشگراني پاكستاني كه با دريافت مبلغ « 5 تا 8 » ريال اصلاح مي كردند .

گروه دوم :   بازار دست فـــــــروشاني كه كلاه سفيد عربي  به قيمت « 4 تا 7 » ريال مي فروختند  و هــــر كسي كه ســرش را مي تراشيد بلافاصله يك كلاه سفيد مي خريد و به سر مي گذاشت و ديگه حاجي راستكي مي شد . بعضي از دوستان به شوخي مي گفتند كه : « حاجي بي كلاه ، حجش نيمه كاره ست » . بالاخره ما هم یک کلاه سرمان گذاشتیم .

    تراشيدن مو كه تمام شد ، از احرام خارج شده و لباس هاي احرام خود را از تن در آورديم  . تمامي  محرمات به جز سه مورد « شكار»  ، « استفاده از بوي خوش » و «حرام بودن مرد بر زن و زن بر مرد » مباح مي شد .

    غروب دوري در خيابان هاي اطراف « منا »  زديم و برگشتيم . شايد باور كردني نباشد كه عطش خريد تا « منا» هم كشيده شده و  در خيابان هاي اطراف و كنار چادرها ، بازار دست فروشان پر رونق و داغ است و بسياري از زائران مشغول خريد و چانه زني هستند وبازار خريد ساعت ، روسري ، زير پيراهن ، انگشترها و گردن بندهاي  بدلي دخترانه ،‌ و عروسك  از همه پر رونق تر است  .  جدا حيف از اين وقت هاي پر ارزشي كه شايد ديگر در زندگي پيش نيايد و تكرار نشود  اينگونه به هدر مي رود . گشتي زديم و به چادر خود برگشتيم . بعد از نماز مغرب و عشا ء ، دعاي كميل در چادر خوانده شد .پس از پايان مراسم دعاي كميل ، از فرصت استفاده كردم بسته ي شكلاتي كه زن داداشم  هديه داده بود به نيت روح پدر و مادر او و خودم بين زائران تقسيم كردم و آنها هم  فاتحه اي قرائت كردند  ازاينكه در آن سرزمين مقدس ذكر خيري از همگي آنها شده بود احساس بسيار خوبي داشتم .

    حاج آقا شریفی  كه ما در عرفات براي  ديدنش تمام چادرها راگشته  وپيدايش نكرده بوديم اتفاقي به چادر ما آمده بود ُ   كلي ازديدنش خوشحال شديم . او نيم ساعتي پيش ما نشست و بعد رفت . « داداش محمد »  هم زنگ زد ، صداش رو که شنیدم دلم  حسابي باز شد و براي سلامتيش خیلی دعا كردم  .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 23:0 |

حركت به سمت منا

     سرزمين منا ، كه پس از گذشتن از وادي محسر آغاز مي شود ، فاصله اي به طول حدود 5/3 كيلومتر و عرض تقريبي پانصد متر ، ميان دو كوه ممتد قرار دارد و انتهاي آن به مكه ختم مي شود . حدود منا نيز با تابلوهايي مشخص شده و در مسيرمكه ، جمره عقبه ، حد منا به حساب مي آيد .

    منا جايي است كه حجاج از روز دهم تا دوازدهم و برخي تا روز سيزدهم در آن مي مانند .قسمت پاياني منا ، يعني عقبه ، جايي است كه نخستين بارمسلمانان يثرب در آنجا با رسول خدا(ص) بيعت كردند و بيعت آنها با نام « بيعه العقبه » شهرت يافت و به علت اينكه اين مسجددر بيرون از منا قرار دارد و خارج شدن از آن محدوده جايز نيست ، موفق به ديدار حضوري از اين مسجد نشدم .

   دورترين قسمت آن به مكه ، وادي محسر است كه ميان مزدلفه و منا قرار دارد و محلي است كه گفته مي شود سپاه ابرهه در آنجا گرفتار عذاب الهي شدند .

     جهت سهولت و سرعت در رسيدن ، ساعت « 30/6» صبح پياده به سمت « منا » حركت كرديم .فاصله ي  مشعر تا منا چندان دور نيست  اما به علت ازدحام جمعيت و سيل ماشين ها كه به سمت منا در حال حركت هستند طي اين مسير كوتاه زمان زيادي مي برد . ساعت 8 صبح به محل استقرار خود رسيديم . چادرهايي بسيار منظم و مرتب ، با  امكانات كافي براي سه روز و دو شب بيتوته . منا شهركي بسيار مدرن و زيبا با خيابان هاپي پهن وخانه هايي از چادرهاي دائمي و بسيار شكيل و زيباست .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 22:50 |

2- حركت از عرفات به سمت مشعرالحرام يا مزدلفه     

     درراه باز گشت از عرفات به سوي مكه ، بايد از « وادي ما زمين »  گذشت  كه ميان دو كوه است . معناي « مازم » راه تنگ و به عبارت ديگر ، تنگه است ، اين اشاره به دو راه رفت و برگشت تنگ اين ناحيه دارد . بايد با عبور از اين وادي  به مزدلفه يا سرزمين مشعر الحرام رسيد و در سوي ديگر مشعر الحرام ، يعني سمت منا ، و با عبور از وادي كوچك محسر ،  وارد منا  شد . محدوده مزدلفه با تابلوهاي بسيار بزرگي معين شده و با جمله ي « بدايه مزدلفه » يا « نهايه مزدلفه » مي توان  حدود آن را شناخت . نامگذاري اين نقطه به مزدلفه ، يعني محل ازدحام مردم ، به دليل اجتماع تمامي حجاج در شب دهم ذي حجه در آنجاست .

   ازظهر ،  وقوف در عرفات ،  از اركان حج  محسوب مي گردد و بايد تا نماز مغرب در عرفات بيتوته كرد و بعد ، آماده رفتن به « مشعر » شد  بعد از اقامه ي نماز مغرب و عشا و صرف شام ، آماده رفتن به سمت مشعر شديم . 

    كساني كه قبلا توفيق اين سفر راپيدا كرده بودند مي گفتند كه فاصله ي كوتاه بين عرفات و مشعر كه معمولا حدود يك ربع ساعت پيمودن آن طول مي كشد در اين ايام ،‌حداقل 6 تا 8 ساعت طول خواهد كشيد و نگران اين بوديم كه مبادا به موقع به مشعر نرسيم . اما با كمال ناباوري و تعجب و عليرغم شلوغي مسير، راننده ما را نيم ساعته به مشعر رساند .    

   شب شلوغ و پر غوغاي مشعر ، بي اختيار مرا به ياد شب هاي عمليات جبهه مي انداخت كه هر رزمنده اي بايد خويش را براي مبارزه اي رو در رو با دشمن آماده مي كرد و همه ي ما نيز امشب فرصت داشتيم تا سلاح مبارزه با شيطان را آماده كنيم و براي « 7» بار رمي جمره در كيسه هامان تعداد«‌42»‌ سنگ ذخيره كنيم ، ‌ منطقه پر از سنگ است و جمع آوري آن كار چندان شاقي نيست اما بايد مشغول كار خود شد و به دنبال سنگ گشت  سنگ هايي تقريبا به اندازه ي يك پسته . براي احتياط سنگ هاي بيشتري جمع كرديم كه فردا به درد آنهایی خورد كه شب فرصت جمع كردن سنگ پيدا نكرده بودند .

     ساعت حدود دو ونيم صبح است و هر چه به صبح نزديك تر مي شويم هوا سردتر مي شود . تصميم گرفتم تا نماز صبح ساعتي را استراحت كنم . اتوبوس با صندلي هايش ، محل مناسبي براي خواب نبود . یکی از همسفران در ميان ازدحام جمعيت و ماشين ها ، گوشه اي خلوت براي خوابيدن پيدا كرده بود . پس از طي مسافتي پتوها ي خود  را درگوشه ي خيابان پهن كرديم . مشغول صحبت بوديم كه او خوابش برد ولي من از شدت سرما و سر و صدا خوابم نبرد. بلند شدم و در حالي كه پتوها را محكم دور خودم پيچيده بودم تصميم گرفتم وضو بگيرم . صف هاي جلوي دستشويي ها بسيار طولاني بود و براي دستشويي و گرفتن وضو حدودا 45دقيقه اي معطل شدم . وقت نماز بود ، نماز صبح را کنار خیابان خواندم . سرما صبحگاهي ديگر قابل تحمل نبود و پتو را محكم تر دور خودم پيچيده وبه  داخل اتوبوس برگشتم .در آن  سرما ، اتوبوس بهترين و گرم ترين جا براي استراحت و ساعتي خواب بود

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 22:46 |

 

1- وقوف در عرفات

    بعدازظهر بايد آماده ي سفري پنج  روزه براي وقوف در عرفات و مشعر و منا  شد . در چهره ي دوستان التهاب و اضطراب و شوق خاصي به چشم مي خورد ، من با دقت و وسواس مشغول وارسي وسايل داخل ساكم شدم ، دوستان با قيچي مشغول بريدن گره هاي اطراف پتوهاي خود بودند و اعتقاد داشتند كه گره دارد و نبايد گره داشته باشد و ما نيز چنين كرديم . یکی از همسفران لباس احرام خود را پوشيده و با تلفن همراه  صحبت مي كند ، دیگری نیزهميان خود را محكم دور لباس احرامش مي بندد و همگي منتظريم تا با حضور روحاني كاروان نيت كنيم و تلبيه بگوييم و سوار بر اتوبوس به سمت عرفات حركت كنيم .

    ساعت 30/10 شب  به سمت عرفات حركت كرديم  ، زائران بسيار ساكت و در خلوت خودشان فرو رفته اند . من و خيلي از همسفرانم اولين وقوف در عرفات را تجربه مي كنيم . شب عرفه حال و هواي خودش را دارد  .

      « بدايه العرفات » . ديدن اين تابلوي بزرگ نويد مي دهد كه به عرفــــــات ر سيده ايم . ساعت « 45/11» دقيقه شب است  . عرفات ، نام منطقه وسيعي است با مساحت حدود 18 كيلومتر مربع ، در شرق مكه ، اندكي متمايل به جنوب ، درميان راه طائف و مكه . اين منطقه به وسيله كوه هايي كه به شكل نيم دايره در اطرافش قرار دارد ، مشخص شده است .

   عرفات در خارج از محدوده ي حرم است و وقوف در آن ، يعني بيرون رفتن حاجي از محدوه ي حرم و باز گشت به درون حرم تفسير شده است . در ادوار مختلف تاريخي و تا به امروز اطراف عرفات را با علائم و تابلو به طور دقيق مشخص كرده اند .در باره نامگذاري اين منطقه به عرفات ، چهار نكته گفته اند:

۱- وقتي جبرئيل مراسم حج را به آدم «ع» يا به ابراهيم«ع» آموخت ، در پايان به او گفت : « عرفت ؟ » آيا شناختي ؟

2- آدم و حوا ، در اين منطقه يكديگر را شناختند ( = تعارفا) و باز يافتند .

3- عرفات از آن رو به اين نام شناخته شد كه مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف مي كنند . در روايتي از امام صادق «ع» نقل شده است كه درباره نامگذاري عرفات فرمودند : جبرئيل در ظهر عرفه از ابراهيم پرسيد : اي ابراهيم ! به گناهان خود اعتراف كن و مناسك رابشناس . عرفات را به خاطر اين سخن جبرئيل كه گفت : « اعترف » ، عرفات ناميدند .  

4- برخي هم عرفه را به معناي كوه گرفته اند .

   منطقه لبريز از زائراني ست كه در چادرهاي خود مستقر و مشغول خواندن نماز و قرائت قرآن ودعا هستند. نظم و ترتيب خاصي در هدايت حجاج به چادرهاي محل استقرارشان توسط پليس به چشـــم مي خورد . ساعت «30/12»دقيقه شب است . استقرار در چادرهاي عرفات لذت خاص خودش را دارد ،  چادرهايي كه با آن شرايط خاص و نرمي شن هاي زير گليم ها يش يك دنيا حرف براي ساكنانش دارد و بايد در سكوت و خلوت آن ، دل به نجواي صميمانه با دوست سپرد.

    پس از استقرار ، چادر را به  قصد ديدن دوستانمان كه مي دانيم در منا هستند تــــرك مي كنيم  . تقريبا تمامي كاروان ها  در عرفات مستقر شده اند و منطقه مملوي از جمعيت است . تابلوهاي كاروان ها را نگاه مي كنيم و بعد از حدود نيم ساعت جستجو  كاروانشان را پيدا مي كنيم . ساعتي نشستيم و بعد از خداحافظي ، تصميم گرفتيم  خلوتي در « جبل الرحمه » داشته باشيم .

     « جبل الرحمه » در شمال شرقي عرفات قرار داردو مستقل از كوه هايي است كه منطقه را درحصار خود گرفته اند . در فقه شيعه ، در زمان وقوف كه در روز نهم ذي حجه از ظهر شرعي تا مغرب شرعي ست صعود به كوه عرفه كراهت دارد . در جايي خواندم كه روايت شده بود كه رسول خدا«ص» خطبه حجه الوداع را بر فراز اين كوه ايراد كرده اند . در گذشته مسجد كوچكي با نام « مسجد الصخرات » در پايين كوه بوده كه گفته اند آنجا محل ايراد خطبه توسط رسول خدا«ص» بوده است .

   من در دو سفر عمره « جبل الرحمه » را از نزديك ديده بودم . اما  اين كوه با وجود خيل زائران سپيد پوشي كه امشب در هر گوشه آن مشغول خواندن دعا و قرائت قرآن و نماز هستند شكل ديگري پيدا كرده است .خيل جمعيت زائر را مي توان به برفي تشبيه كرد كه از قله تا پايين كوه باريده و آن را يك دست سفيد كرده است وديدن جمعيتي سپيد پوش در آن موقع شب كه در گوشه گوشه ي اين كوه  مشـــغول راز و نياز و قرائت  قرآن و نماز هستند تماشايي و ديدني ست  . در گوشه اي از كوه جايي پيدا كرده و نيم ساعتي نشستيم .

   در غرب عرفات ، مسجدي بزرگ با نام « مسجد نمره » وجود دارد. از اين مسجد با نام هاي مسجد حضرت ابراهيم (ع) ، مسجد عرفه و مسجد عرنه – وادي حاشيه عرفات – هم ياد كرده اند . بخشي از اين مسجد در محدوده شرعي عرفات نيست و به اعتقاد علماي شيعه و سني ، در زمان وقوف ، كسي حق توقف در آن را ندارد .

    بعد از ظهر از طريق تلفن همراه ،  پيام كوتاه و بسيار قشنگي را  دوست خوبم آقاي حیدر نجف پور و دخترش الهام برايم ارسال كرده بودند كه از خواندنش بسيار لذت بردم . جملاتش آنقدر زيبا بود  كه حيفم آمد آن را براي ديگران نخوانم و هنگامي كه آن را براي ديگر اعضاي كاروان خواندم بسيار لذت بردند وچند نفري آن را در دفتر خاطرات خويش  يادداشت كردند ، پيام اين بود :« كبوتر دلم را به صحراي عرفات پرواز مي دهم تا شايد به روي
شانه ات نشسته و بوسه اي از آن پيشاني كه به قصد عبوديت بر خاك سرزمين كعبه ساييده اي برداشته و مرابه ياد تو آورد .»

                                                         التماس دعا

                                                 حيدر و الهام نجف پور

در صحراي عرفات و در آن حال و هواي معنوي بسيار يادشان كردم .

                                                                          وقوف در عرفات

    امروز روز خود شناسي ، روز باز خواني كرده ها و ناكرده ها ، روز اعتراف به گناهان و راز و نياز با خداوند و روز معرفت نسبت به حجت خداست ، امروز ، روز عرفه است و جايي كه ما از آن سخن مي گوييم ، صحراي عرفات .

   عرفات در روزگار ما ، مشخص ترين مكاني ست كه حجت خدا و جانشين پيامبر ، حضرت حجت بن الحسن العسگري (عج) در آن حضور مي يابند و به جمع حاجيان گرما مي بخشند . با آن حضور مقدس ، اگر حاجيان رسول خدا(ص) را در كنار خود نبينند ، مولاي متقيان را نيابند ، وجود امام مجتبي (ع) را احساس نكنند ، زمزمه ي دعاي سيدالشهدا(ع) را نشنوند و امام سجاد(ع) را و حضرت باقر(ع) را و … به حق كه حجشان ناتمام است .

   عجب صحرايي است عرفات و عجب روزي ست عرفه .

   در چنين روزي  پيامبر خدا(ص) تا طلوع آفتاب در منا حضور داشتند و سپس به عرفات تشريف فرما شدند .

   در روز وقوف در عرفات ، در محل استقرار حجاج ايراني ،  مراسم « برائت از مشركين» برگزار مي شود و چادر ما در نزديكي محل برگزاري مراسم قرار دارد . حجاج گروه گروه و با نظم و ترتيب خاصي با شعار هاي الله اكبر و مرگ برآمريكا و اسرائيل وارد جايگاه برگزاري مراسم شدند . مراسم با تلاوت آياتي از كلام الله مجيد و چند شعار آغازو پيام مقام معظم رهبري توسط حضرت حجه الاسلام و المسلمين ري شهري قرائت شد . مراسم حدود ساعت 12 به پايان رسيد و تمام شركت كنندگان با نظم و ترتيب خاصي به چادرهاي محل استقرار خود برگشتند .

     بعداز ظهرخودمان را آماده ي خواندن  دعاي عرفه مي كنيم .
« حاج حسين فرنگي نسب » كه سال گذشته از سفر حج برگشته بود  بعد از ظهر عرفه و دعاي آن را دلنشين ترين ساعت اين سفر مي دانست و چند بار توصيه كرده بود  كه در خلوت خويش قدر اين لحظات رابدانم و با خود تمرين  كنم كه دقيقه اي از آن را از دست ندهم .  در گوشه اي از چادر و در صحراي عرفات ، دل به دعاي پر فضيلت عرفه سپرديم . وقتي كه دعا به پايان
 رسيد حس مي كردم  هنوز تشنه ام ، تشنه تر از گذشته  ، چقدر به اين لحظات روحاني اشك و دعا نيازمندبودم ، در اين خلوت مقدس و روحاني ، چقدر ساده مي شد به محاسبه خويش پرداخت . دعا به پايان رسيده است و حس غريبي در من رشد مي كند و جوانه مي زند ، دوست دارم از پلي كه دعاي عرفه بين من و خدا زده است پرواز خودم را در آسمان عرفه شاهد باشم ، اوج بگيرم و همراه با كبوتران سپيد بال و عرفاتيان تا كهكشان ها پر بزنم و تلاش در جهت درك اين لذت ،  در درون من انقلابي برپا كرده است ، دستي آرام به شانه ام مي خورد ، برمي گردم ، دست مهر پيرمردي ست كه  اشك ،  محاسن سفيد و قشنگش را خيس كرده است ، با گـــريه مي گويد : « جوون ! تا چند لحظه ديگه سفره ي پر بركت عرفه جمع مي شه ،‌ دعا كن مبادا بي توشه از اين سفره برگــرديم ، دعا كن بتونيم  از اين سفره ي با بركت توشه برداريم تا درروز بي  رفيقي و بي توشگي ، رفيق تنهايي و سفرمون بشه ، من گنه كار رو هم دعا كن ، از خدا بخواه به حرمت همه خاك نشينان صحراي عرفات ، دست ما رو بگيره »‌  . سرش را بر شانه ام مي گذارد و هر دو آرام آرام با هم گريه كرديم .  حرفش دلم را بد جوري مي شكند و حال خوبي پيدا مي كنم ، تمام اشك هايم را به شوق ، نثار شن هاي گرم صحراي عرفات مي كنم . هنوز غروب در عرفات به پايان نرسيده است كه تمام چادرها را جمع مي كنند و ديگر از چادرها اثري نيست . غروب عرفه چقدرقشنگ و معنوي ست . 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 22:28 |

 

آرزو کردم کمی دریا شوم ، اما نشد

گوشه ای از وسعت صحرا شوم ، اما نشد

چون کبوتر در هوای دوست بالی وا کنم

فارغ از شور و شر دنیا شوم ، اما نشد

با غزل هایم سکوت لحظه ها  را بشکنم

با نسیم صبح هم آوا شوم ، اما نشد

زیر نور آبی مهتاب ، دلتنگ نماز

آشنا با خلوت شب ها شوم ، اما نشد

با رکوع سروها ، یا از سجود لاله ها

در اذان بادها ، شیدا شوم ، اما نشد

در میان هفت شهر عشق ، هم چون عابری

گم شوم در خویش ، تا پیدا شوم ، اما نشد

در عبور از فرصت دیروزها ، امروز را

بی خیال از محنت فردا شوم ، اما نشد .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 0:22 |

 

     وقتی موسم حج فرا می رسه  و کاروان های حج سفر روحانی و معنوی خودشون رو به مکه و مدینه آغاز می کنند ، اونایی که قبلا این سفر رو تجربه کردند ، حس دلتنگی عجیبی تو دلشون لونه می کنه وحال و هوایی دیگه ای پیدا می کنند .  

     چقدر زیباست  دل به رمز و راز این سفر مقدس دل سپردن  ، در میقات ، در دنیایی رها از رنگ ها و منیت ها و خودی ها  محرم شدن ، لباس احرام بر تن کردن ، فریاد لبیک اللهم لبیک سر دادن ، گرد خانه ی خدا طواف کردن ، پشت مقام ابراهیم (ع) به نماز ایستادن ، به سعی بین صفا و مروه رفتن و.... کوله بار هجرت بستن و در شب تنهایی  و خلوت مشعربا شعور و آگاهی سلاحی برای  رزم با شیطان فراهم کردن  و دنبال سنگ گشتن ، مسلح با دنیایی از بینش و آگاهی و عشق به سمت عرفه حرکت کردن ،  در ازدحام ولی در خلوت تنهایی خویش در زیر چادرها دل به دعای عرفه سپردن و... باز هم بعد از آن مهیای هجرت به منا شدن ، آماده برای مبارزه ای هم با شیطان درون خویش هم با شیطان بیرون ، نشانه گرفتن وشیطان روبروی خود را  سنگ زدن  ، و به شکرانه ی دعوت در این حضور روحانی قربانی کردن ، سر تراشیدن و طرد کردن و بیرون ریختن همه ی تعلق ها ، گم شدن چون قطره در سیل دریای مردم  سپیدپوش محرم ، شب های ذکر و مناجات و دعا و قرآن وتکرار مبارزه  تا پایان روز سوم و ..... برگشتی بی خویش به خانه ی یار ، و باز هم طواف ، نماز ، سعی و ...هزاران نکته از رمز و راز این سفر دوست داشتننی و مقدس است  

      وقتی صدای زنگ قافله ی حج توی وجودم می پیچه ، هوای پرواز بدجوری مشتاق و  دلتنگم می کنه ، کاش  باز هم مسافر می شدم .

      کام جان را با یاد حضرت دوست شیرین می کنم ، به شوق طواف با نم اشک وضو می گیرم ،  سجاده ام را پهن می کنم ، روسری سپید متبرکی را که یادگاری از سفر حج است روی دوشم می اندازم و از سر دلتنگی  دو رکعت نماز می خوانم . 

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 16:55 |

زخم

بر زخم دلم نمک زدن مردی نیست

بر صورت خسته چک زدن مردی نیست

مائیم و دلی چو آینه در ره دوست

بر آینه ها کلک زدن مردی نیست

 

 

شوریده

هر که شد شوریده تر ، بی خویش تر

هرکه عاشق تر،  یقین ، دل ریش تر

عشق را با درد قسمت می کنند

هر که بامش بیش ، برفش بیش تر

 

ارادت

باید که به عشق دست یاری بدهیم

در پاسخ او  جواب آری بدهیم

وقت است که با ارادتی از سر صدق

مردانه به عاشقی سواری بدهیم

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 8:25 |

 

باران

خوشا در دیده ها بارانی از عشق

میان دشت جان طوفانی از عشق

کمی لبخند ، قدری مهربانی

دوبیتی سادگی ، دامانی از عشق

 

 

شب زخم

چه دلتنگم من اینجا از شب زخم

به جانم می زند آتش تب زخم

بیا بشنو ، شنیدن دارد ای دوست

سرود بی قراری از لب خم

 

 

نجابت

من و دل سال ها چشم انتظاریم

ز درد عشق عمری در شراریم

بیا در باغ سرسبز نجابت

گلی از مهربانی ها بکاریم

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 0:10 |

اینک آن طفل گریزان دبستان غزل

بازگشته ست غریبانه به دامان غزل

چتر« نیما » ست به سر دارد و می بالد لیک

عطشی می کشدش از پی باران غزل

عرصه خالی ست چنان شامگه بعد از کوچ !

چه گذشته ست به مردان و به میدان غزل

آسمان اش شده جولانگه زاغان هیهات

بسته بوده ست مگر بال عقابان غزل ؟

پای لنگی و درنگی ز شما دورم داشت

تا کجا باز به دادم برسد «آن » غزل

این همه سوز نهان را نتوان گفت مگر

- به میستان غزل یا به نیستان غزل

لکنتی با من و پیداست که بس کودک وار

داده ام دست زبان  آتش سوزان غزل

تو مگر تاب و توانی شوی ای عشق که من

هم چنان جسم غزل هستم و تو جان غزل

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 14:26 |

 

   کلمات زیر بر روی قبر یک اسقف عضو کلیسای انگلیان ( کلیسای انگلیس) در سردابه ی کلیسای وابسته به صومعه ی محلی وست مینستر ، در شهر لندن ، نوشته شده بود :

وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا را عوض کنم ؛

بزرگ تر که شدم ، گفتم : دنیا بزرگ است ، کشورم را تغییر می دهم ؛

در نوجوانی گفتم : کشور م خیلی بزرگ است ، بهتر است شهرم را دگرگون سازم ؛

جوان که شدم گفتم : شهر خیلی بزرگ است ، محله را تغییر می دهم ؛

به میان سالی که رسیدم گفتم : از خانواده ام شروع می کنم .

   و حالا که در بستر مرگ افتاده ام ، تازه فهمید ه ام که اگر از ابتدا تنها خودم را تغییر داده بودم ، می توانستم الگویی برای تغییر خانواده باشم و با ترغیب و تشویق آنها قادر بودم که کشورم را بهتر بسازم . کسی چه می داند ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم .(1)

این مطلب را با غزلی از حافظ به پایان می برم :   

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گم شدگان لب دریا می کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می کرد

دیدمس خرم و خندان قدح باده به دست

واندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد  

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم ؟

گفت : آن روز که این گنبد مینا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدا را می کرد

این هم شعبده ی خویش که می کرد اینجا

سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد

گفت : آن یار کزو گشت سردار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند ، آنچه مسیحا می کرد

گفتمش : سلسله ی زلف بتان از پی چیست ؟

گفت : حافظ گله ای از دل شیدا می کرد  (2)

 

1- نشریه ی رشد مدیریت مدرسه ، شماره 5، بهمن 81

2- دیوان غزلیات حافظ ، به کوشش دکتر خطیب رهبر ، غزل 143

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 15:52 |