یک نوشته با عنوان : این چه معمایی ست که ....
نوشته یک دانش آموز از دبیرستان کلمباین
مترجم : دکتر علی رووف
ناسازی های عصر ما ، نسبت به طول تاریخ چنین است که :
( ساختمان هامان بلند تر و بلند تر ، اما احساس هامان کوتاه و کوتاه تر شده اند ،
آزادراه های پهن تری ساخته ایم ، اما نظرگاه هامان تنگ تر شده اند ،
بیش تر خرج می کنیم ، زیادتر هزینه می کنیم ، کم تر لذت می بریم ،
فراغت بیشتری داریم ، بهره ی کم تری می گیریم ،
خانه هامان بزرگ تر شده اند ، اما خانواده هامان کوچک تر ،
رفاه بیشتری داریم ، ولی زمان کم تر ،
به مدارج عالی تری می رسیم ، اما ادراکمان پست تر شده است ،
دانش افزون تری به دست آورده ایم ، ولی تشخیص هامان نازل تر شده اند ،
توانمندی های فراوان تری داریم ، ولی مشکلاتمان فزونی گرفته اند ،
داروهای فراوان تری داریم ، سلامتی مان کاهش یافته است ،
مال و منالمان بالا گرفته ، ارزش آنها فرود آمده است ،
زیاد حرف می زنیم ، کم تر عشق می ورزیم ، بیش تر نفرت داریم ،
یاد گرفته ایم چگونه زندگی مان را سپری کنیم اما زندگی را نمی شناسیم ،
برسال های عمر خود افزوده ایم نه بر عمر سال هامان ،
به کره ماه سفر کرده ایم و بازگشته ایم اما در عبور از خیابانی درمانده ایم ،
تا به دیدار همسایه بشتابیم ،
فراسوی فضاها را فتح کرده ایم اما اما با دنیای درونمان بیگانه ایم ،
هوای اطرافمان را تمیز نگاه داشته ایماما خاک را آلوده ساخته ایم ،
اتم را شکافته ایم اما از کاویدن افکارمان عاجزیم
در آمدهامان فزونی گرفته است اما اخلاقمان فرو نشسته ،
کمیت ها مان قد کشیده اند اما کیفیت هامان فرو نشسته اند
این است دوران بشر رشد یافته ،
با شخصیت های عقب مانده ، با سودمندی های بی ربط و ارتباط های کم مایه . امروز روز جهانی صلح است ، هرچند جنگ های محلی فزونی گرفته باشند.انواع خوردنی هامان فراوان تر شده اند ، اما تغذیه هامان ناساز تر و نا رواتر . چنین است دوران در آمدها و عصر جدایی از هم و طلاق . در عصر ما ، همه چیز از پنجره ها به نما یش در می آیند ، اما در آشپزخانه هامان هیچ چیز یافت نمی شود.
تاریخ ما زمانی ست که فن آوری اطلاعات (it) این نامه را به دست تو می سپارد و این درست زمانی ست که تو می توانی این دو را برگزینی : یا تغییری به وجود آوری و یا این که لگد بزنی و زمان را حذف کنی ).
شنبه اول آوریل 2000
منبع : ماهنامه ی آموزشی جوان ، اسفند 81 ، شماره مسلسل 160
این شعر را به تمام شاعران خوب سرزمین تقدیم می کنم :
عصر کبود
عصر عصیان است این عصر کبود
عصر مرگی بی صدا ، عصر رکود
عصر اینترنت ، فضا ، نو آوری
عصر سرعت ، عصر آهن ، عصر رود
فصل دلتنگی ، غروبی پر ملال
زندگی تکرار در بود و نبود
عصر ناهنجاری و افسردگی
سر به لاک خویشتن بردن ، جمود
عصر غربت ، عصر تنهایی ، سکوت
در حضوری بی ترنم ، بی سرود
عصر صدها پرسش ، اما بی جواب
طرحی از دلبستگی ، بی تار و پود
عصر رفتن از کنار یکدگر
بی تبسم ، خسته ، بی گفت و شنود
عصر نابودی باورهای سبز
عصر قحط و خشکسالی ، مرگ رود
در چنین عصری دوباره شاعری
بازهم از مهربانی می سرود.
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت
19:21 |