پنج شنبه 27/10/86
سلام
خیلی کم کاری دارم ، می دونم . دو رباعی برای عید سعید غدیر داشتم . توفیقی بود در
مراسم شب شعر فرهنگسرای بعثت خوندمشون . هرچند می دونم خیلی از عید غدیر گذشته
ولی باز هم تقدیم می کنم :
غدیر
در دفتر عشق ماندگارست غدیر
اعجاز بزرگ کرد گارست غدیر
پایان رسالت رسول الله (ص) است
آغاز ولایت بهارست غدیر.
علی(ع)
تا دل به غدیر خم مولا بستم
از جام ولایت علی(ع) سرمستم
یک عمر علی(ع) گفته ، امیدم این است
تا روز جزا به لطف گیرد دستم
فردا تاسوعا و روز شنبه عاشوراست . خاطرات سفر کربلا رو تو ذهنم مرور می کردم . آدم
این موقع که می شه چقدر دلش برای کربلا و بین الحرمینش تنگ می شه . یه دوبیتی تقدیم
آقا کردم که امیدوارم قبول کنه - چه کند بینوا همین دارد - :
به خونت دشت را سیراب کردی
دل آیینه ها را آب کردی
حسینم بی گمان با کربلایت
تمام عشق را بی تاب کردی

