سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون ومکان بیرونست
خبر از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم وخندان قدح باده به دست
و اندرآن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم ؟
گفت : آن روز که این گنبد مینا می کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
اونمی دیدش و از دور خدا را می کرد
این همه شعبده ی خویش که می کرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گفتمش سلسله ی زلف بتان از پی چیست ؟
گفت : حافظ گله ی از دل شیدا می کرد.
جا م جم : جام جهان نما به استعاره مقصود دل و ضمیر مرد حق و عارف کامل است و از آن سبب گاه از دل به جام تعبیر می شود که دانایان روزگار برای جمشید جامی ساخته بودند که اوضاع هفت گردون را در آن مشاهده می کرد.
پیر مغان : کنایه از رهبر روحانی و مرشد و خضر طریق
حکیم : دانای اسرار کار و صاحب حکمت
خدارا : برای خدا
ید بیضا ء : دست رخشان – از معجزات حضرت موسی (ع) است
حلاج : حسین بن منصور حلاج بیضاوی از عارفان بزرگ صاحب تالیفات بسیارست که از غایت وجد و حال و غلبه عشق سخنانی مانند « انا الحق و لیس فی جبتی الا الله » بر زبان می راند، از این رو به امر وزیر مقتدر خلیفه ی عباسی و به فتوای علمای دین در سال 307 هجری هزار تازیانه بر وی زدند و دست و پایش را بریدند و پیکر وی را در آتش سوزاندند و خاکسترش را به باد سپردند یا در درجله ریختند .
روح القدس : جان پاک و مقصود روح الامین یا جبرئیل
منبع : دیوان غزلیات حافظ ، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، استاد دانشگاه تهران ، غزل 143
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت
10:35 |